قرآن

بیان ساده و بیان عمیق قرآن از برهان تا تمثیل

آیت الله «عبدالله جوادی آملی» به بیان ۱۰ ویژگی بیان معارف در قرآن پرداخت و گفت: قرآن برای متوسطین مردم از برهان و حکمت استفاده می‌کند ولی برای انسان‌هایی که برهان و استدلال را هضم نمی‌کنند، از تمثیل برای رقیق و ساده شدن معارف سنگین استفاده می‌کند.

به گزارش افق امروز بهار قرآن از راه رسید و مومنان و روزه داران در سنتی حسنه تلاش می کنند تا هر روز حداقل یک جزء از قرآن را تلاوت کنند. چرا که ثواب تلاوت هر آیه در ماه مبارک رمضان برابر با تلاوت کل قرآن در ماه های دیگر است. برخی نیز توصیه می کنند تا همزمان با تلاوت کلام الهی به معنا و مفهوم آیات نیز توجه کنیم تا بهره بیشتری از قرآن ببریم.

آیت الله جوادی آملی در کتاب قرآن در قرآن به طرح مباحثی در این زمینه پرداخت و نوشت: برای فهم محتوای هر کتابی نخست لازم است خصوصیّات زبانی و بیانی آن را بشناسیم و بر همین اساس، در استفاده از معارف قرآن کریم ضروری است که با ویژگی های قرآن در بیان معارف خود، آشنا باشیم تا اوّلاً بتوانیم آن معارف بلند را به خوبی و در سطحی والا دریابیم و ثانیاً به ابهاماتی که درباره شیوه بیان قرآن در برخی اذهان وجود دارد، پاسخ داده شود.

یکی از مباحثی که در این کتاب مطرح شده، ۱۰ ویژگی بیان و تفهیم معارف در قرآن است که همزمان با ماه مبارک رمضان و تلاوت آیات الهی، این ویژگی ها را در سه قسمت مرور می کنیم که قسمت اول به شرح زیر است:

بیان ساده و بیان عمیق قرآن از برهان تا تمثیل

۱ ـ بیان ساده و بیان عمیق

انسان ها فرهنگی مشترک به نام «فطرت الهی» دارند، لیکن در هوشمندی و استعدادهای فکری و ذهنی یکسان نیستند، بلکه «النّاس معادن کمعادن الذّهب والفضّة» مردم مانند معادن طلا و نقره هستند. کتابی که جهان شمول است باید معارف فطری را با روش های متفاوت و در سطوح متعدد تبیین کند تا هیچ محقّقی به بهانه سطحی بودن مطلب، خود را از آن بی نیاز نپندارد و هیچ ساده اندیشی به بهانه پیچیدگی و عمیق بودن معارف، خود را از آن محروم نبیند.

از این رو قرآن کریم گذشته از راه حکمت و موعظه و جدال احسن، ره‌آورد خویش را ارائه می دهد «أُدع إلی سبیل ربک بالحکمة والموعظة الحسنة وجادلْهم بالتی هی أحسن»(سوره نحل، آیه ۱۲۵) می کوشد تا از راه «تمثیل» بسیاری از معارف بلند را تنزّل دهد تا مردم عادی بتوانند در سایه اعتصام به «مَثَل» بالا روند و از «موعظه» بهره مند گردند و از «جدال احسن» طرفی بندند و از «حکمت» سرشار شوند و از معقول به مشهود و از حصول به حضور و از غیب به شهود و از علم به عین و از منزل اطمینان به مقصد لقای خدای سبحان رسند.

از آنجا نیز سیر بی کران «من اللهِ الی اللهِ فی اللهِ» را با نوای «آه من قلّة الزّاد وبُعد السفر وطول الطریق»(نهج البلاغه، حکمت ۷۷) و با شهود مقصود و حیرت ممدوح «ربّ زدْنی فیک تحیّراً» ادامه دهند و با درخواست امامان معصوم (علیهم السلام) هماهنگ شوند که فرمودند «إلهی هبْ لی کمال الانقطاع إلیک وأنِر أبصار قلوبنا بضیاء نظرها إلیک حتی تخرق أبصار القلوب حجب النور فتصل إلی معدن العظمه وتصیر أرواحنا معلّقةً بعزّ قُدسک»(مفاتیح الجنان، مناجات شعبانیه).

قرآن کریم برای متوسطین مردم از برهان و حکمت استفاده می کند و از این طریق معارف را بدان‌ها می رساند ولی برای انسان های ساده اندیشی که برهان و استدلال برایشان قابل هضم نیست؛ از تمثیل برای رقیق و ساده شدن معارف سنگین استفاده می کند. این خصوصیّت غالباً در کتاب های عقلی و استدلالی وجود ندارد. راه «تمثیل» همانطور که در منطق آمده، غیر از راه «حدّ» و «رسم» است؛ زیرا نه ذاتیات شی ء مورد تعریف در آن می آید و نه عوارض ذاتی آن، بلکه برخی از نمونه های مشابه یاد می شود.

مثل اینکه در تعریف نفس آدمی می گویند «نفس در بدن همانند ناخدا در کشتی است.» تا این تمثیل زمینه ای برای بازشناسی نفس باشد. خدای سبحان در قرآن کریم می فرماید «ولقد ضربنا للناس فی هذا القرآن من کل مثل لعلهم یتذکرون» (سوره زمر، آیه ۲۷) یعنی ما در این قرآن برای مردم از هر گونه مَثَل می آوریم تا آنان متذکّر شوند.

در استفاده از مَثَل این نکته را باید در نظر داشت که نباید در محدوده مَثَل توقف کرد؛ بلکه باید آن را روزنه ای به جهان وسیع «مُمَثّل» دانست و از این مسیر گذشت و از مرحله علم به قلّه عقل سفر کرد و سپس از آن سکّوی رفیع و بلند، به کنگره شهود پرواز نمود و فقط به عزّ قدس خداوندی تعلّق یافت و دیگر هیچ؛ «غلام همّت آنم که زیر چرخ کبود ز هر چه رنگ تعلق (تعیّن) پذیرد آزاد است».

بیان ساده و بیان عمیق قرآن از برهان تا تمثیل

در قرآن کریم آیاتی وجود دارد که غیر از خواصّْ کسی آنها را نمی فهمد ولی هیچ مطلبی در قرآن نیست جز اینکه برای همگان قابل فهم است؛ زیرا محتوای همان آیات بلند را خدای سبحان در آیات دیگری ترقیق فرموده و به طور ساده، به صورت مَثَل یا داستان یا با بیان ساده همه کس فهم بیان کرده است.

به عنوان نمونه درباره علم غیب خود می فرماید «وعنده مفاتح الغیب لا یعلمها إلا هو» (سوره انعام، آیه ۵۹) یعنی کلیدهای غیب نزد ذات اقدس اله است و هیچ کس جز او، علم بدان‌ها ندارد. این کریمه را توده مردم نمی فهمند که مفاتح غیب یعنی چه ولی خدای سبحان پس از این فراز از آیه، مسئله را به صورتی بیان می کند که همگان می توانند بفهمند؛ «ویعْلم ما فی البر والبحْر و ما تسقط من ورقةٍ إلا یعلمها» (همان) یعنی خداوند به آنچه که در خشکی و دریاست آگاه است و هیچ برگی از درختی نمی افتد جز اینکه او خبر دارد.

اگرچه عموم مردم آن فراز بلند آیه را نمی فهمند ولی همان محتوا را در سطحی نازلتر و رقیقتر در جملات بعدی درک می کنند. البته باید اعتراف کرد که قدرت مَثَل همانند اقتدار حدّ یا رسم نیست تا به خوبی مُعرَّف را بشناساند، لیکن سهم وافر آن در تفهیم مُمَثّل قابل انکار نیست.

۲ ـ ظِرافت و تنوع در بیان مَثَل‌ها

انسان هر چه ساده اندیش تر باشد، احتیاجش به مَثَل بیشتر است و به همین دلیل اگر مثلاً یک استاد ریاضی بخواهد مسائل هندسی را برای نوآموزی مطرح کند، حتماً باید از مَثَل کمک بگیرد. قرآن کریم نیز در ارائه معارف گوناگون خود، از مَثَل های متعدد استفاده کرده و در عرضه مثل های ظریف خود، تنوع را اعمال نموده است. خدای سبحان درباره ظرافت مَثَل های قرآن می فرماید «تلک الأمثال نضْربها للناس وما یعْقلها إلا العالمون؛(سوره عنکبوت، آیه۴۳) یعنی این مثل ها با آنکه بسیار ساده اند ولی فهم آنها نیاز به علم دارد تا وسیله ای برای نیل به عقل باشد.

در استفاده از مَثل بین متفکّران دو نظر وجود دارد. برخی می گویند این مثل ها در حدّ تشبیه عرفی است و تنها برای تقریب مطلب به ذهن آورده شده است و گروهی دیگر می گویند این مَثَل ها برای وصف و بیان وجود مثالی مطلب آمده و حقیقت مُمَثّل را بیان می کند. مثلاً در آنجا که قرآن کریم می فرماید «مَثل الذین حُمّلوا التوریة ثم لم یحْملوها کمثل الحمار یحمل أسفارا» (سوره جمعه، آیه ۵)، کسانی که از کتب الهی چیزی نمی فهمند، به حمار تشبیه شده اند. زیرا حمار چیزی نمی فهمد و از محتوای کتبی که بر پشت او گذاشته اند بی خبر است ولی برخی دیگر معتقدند که این مَثَل بیان کننده واقعیّت درونی کسانی است که عمداً مجاری ادراک و تعقل معارف الهی را بسته اند.

در هر موطنی هم که حقیقت ظهور کند، واقعیّت مَثَل ها نیز ظهور می کند و به همین دلیل خدای سبحان منکران قرآن را کور معرّفی می کند «صمّ بُکْم عمْی فهم لا یعْقلون» (سوره بقره، آیه ۱۷۱) مقصود خدای سبحان این است که کافران و منافقان اگرچه از نظر حواس ظاهری بینا و شنوا و گویا هستند ولی واقعیّت درونی آنها کر و گنگ و کور است و برای اثبات این نظر هم به آیاتی از قرآن استدلال می کنند. مانند آیه «لا تعمی الأبصار ولکنْ تعْمی القلوب التی فی الصدور» (سوره حج، آیه ۴۶) یعنی، دیدهای قلوب اینها واقعاً کور است و لذا همین افراد در قیامت کور محشور شده می گویند «رب لم حشرتنی أعمی وقد کنت بصیراً» (سوره طه، آیه ۱۲۵) پروردگارا چرا من را کور محشور کرده ای و حال آنکه در دنیا بصیر و بینا بودم؟

از روایاتی که مؤید این معناست، سخن رسول خدا (ص) درباره مردی است که دو همسر دارد و بین آنها عدالت را مراعات نمی کند. حضرت در وصف او فرمود «جاء یوم القیامة مغلولاً مائلاً شقه حتی یدخل النار» در روز قیامت در حالی پا به عرصه محشر می گذارد که بدن او به دو نیمه تقسیم شده و نیمی از آن مایل است! این حقیقت عمل انسان بی عدالت است که به این صورت ظهور می کند؛ محکمه قیامت نظیر محکمه دنیا نیست که جزایش اعتباری باشد. بلکه آنچه انسان در دنیا انجام داده، در قیامت ظهور می کند و باطن متن عمل مشاهده می شود.

خدای سبحان می فرماید «لقد ضربنا للناس فی هذا القرآن من کل مثل» (سوره روم، آیه ۵۸) و نیز فرمود «ولقد صرفنا فی هذا القرآن للناس من کل مثل» (سوره کهف، آیه ۵۴) یعنی برای بیان معارف و حقایقْ از هر گونه مثلی در قرآن آورده ایم. دقّت در مثل های قرآن نشان می دهد که چه در محتوای مَثَل و چه در قالب آن، تنوّع و تفنّن رعایت شده است.

بیان مثال از عنکبوت تا مگس

از نظر قالب تمثیل؛ گاهی تشبیه مفرد به مفرد است، گاهی تشبیه جمع به مفرد، گاهی نیز تشبیه جمع به جمع است. از نظر محتوا نیز خداوند گاهی به نور و زیت و مشکات و گاهی به گمشدگان بیابان در شب و جویندگان سراب در روز، و گاهی به حمار و عنکبوت و مگس مثال می زند و در تمثیل، تنوّع را رعایت می فرماید. مخالفین قرآن می گفتند شأن خداوند به گونه ای است که نباید به مگس و عنکبوت و مانند آن مَثل بزند؛ زیرا این ها موجودات پستی هستند و تناسبی با بزرگی خداوند ندارند. خدای سبحان در پاسخ به این اشکال ظاهربینانه می فرماید «إن الله لا یستحیی أن یضْرب مثلاً ما بعوضةً فما فوقها»(سوره بقره، آیه ۲۶) اینجا جای حیا نیست و برای بیان حقایق و معارف در سطح فهم مردم باید به موجودات گوناگون مثل زد و این هیچ وَهْنی ندارد.

خدای سبحان در ترسیم ضعف بت های مشرکین می فرماید «یا أیها الناس ضُرب مثل فاسْتمعوا له إن الذین تدعون من دون الله لن تخلقوا ذُباباً ولو اجْتمعوا له و إن یسلبهم الذباب شیئاً لا یسْتنقذوه منه ضعف الطالب والمطلوب»(سوره حج، آیه ۷۳) این بتهای چوبی و سنگی و انسی و جنّی و آسمانی و زمینی که می پرستید، توان آن را ندارند که مگسی را خلق کنند و اگر مگس، چیزی را از این معبودهای دروغین شما برباید، توان استرداد آن را نیز ندارند.

بیان ساده و بیان عمیق قرآن از برهان تا تمثیل

منشأ ضعف طالب، یا عدم علم و آگاهی او است و یا عدم قدرت و توان حرکت او که به هر تقدیر، بت ها برای حفظ خود ضعیفند و از طرف دیگر تاکنون بشر نتوانسته در قبال حشرات مرئی و نامرئی از خود دفاع کند و هرگز با پیشرفت علم و تکنولوژی نیز چنین توانی را ندارد. زیرا هر کدام از صنایع پیشرفته ممکن است با آفرینش ذرّات نامرئی دیگر همراه گردد که توان انسان را بگیرد، همان گونه که مگس ضعیف است، معبودهای مشرکان نیز ضعیفند.

بنابراین، اعتراض کافران به نحوه تمثیل قرآن درست نیست. چون اقتضای تعدد و تنوّع معارف، تعدد و تنوّع تمثیل است. علاوه بر اینکه حقیر بودن چیزی به ظاهر و کوچکی جثّه و اندام آن نیست. به تعبیر حضرت صادق(ع) «مگس» تمام مزایای فیل را دارد به اضافه دو شاخک که فیل ندارد. پس نمی توان کوچکی جثّه و خُردی اندام را معیار و میزان حقارت و پستی قرار داد؛ چه اینکه بزرگی جثّه و کلانی اندام، معیار عظمت آفرینش آن نیست، عمده در تشخیص معیار، همانا دستگاه دقیق و اعجاب آور خلقت منظم و هماهنگ علمی و عملی موجود زنده است.

انتهای پیام/+

برچسب های اخبار

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

وب گردی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Search