به گزارش افق امروز دلایلی وجود دارد که تصمیم ترامپ موفق شود؛ او به طور غریزی عشق به معامله دارد و گفته است که میخواهد دوباره ایران را شکوفا کند. اما دلایلی برای دلهره آور بودن نیز وجود دارد. مقامات دولت ترامپ حتی در حالی که مذاکرات را پذیرفتهاند، فشار بر تهران را افزایش داده اند: دولت اعمال تحریمها را تجدید و حملات هوایی علیه انصارالله در یمن را آغاز کرده است.
ترامپ برای به ثمر رساندن اقدامات دیپلماتیک، باید به جای اینکه منتظر تسلیم آشکار تهران باشد، اهداف قابل دستیابی را دنبال کند. مقامات ایرانی بر این باورند که تنها چیزی که از رنج تحریمهای آمریکا خطرناکتر است، تسلیم شدن در برابر خواستههای فشار حداکثری است.
اگر ترامپ واقعاً میخواهد توافقی را امضا کند، باید – مانند ایران – آماده باشد که حداقل تا حدی با آن موافقت کند. برای مثال، او باید مایل باشد که به ایران اجازه دهد تا عناصر برنامه هستهای یا برنامه موشکی خود را حفظ کند و در عین حال تخفیف تحریمها، از جمله تجارت نفت ایران و دسترسی به داراییهای مسدود شده را ارائه دهد. در غیر این صورت، مذاکرات ممکن است از بین برود و جنگی منطقهای را که هیچکس نمیخواهد، تحمیل کند – و این تقریباً به طور قطع با منافع ایالات متحده مغایرت دارد.
شمارش معکوس نهایی
توافق هستهای ۲۰۱۵ ایران، اگرچه پیچیده بود، اما معاملهای نسبتاً ساده بود. جمهوری اسلامی ایران محدودیتها و اقدامات شفافساز در مورد برنامه هستهای خود را پذیرفت و در ازای آن تخفیف تحریمها را دریافت کرد. این توافق برنامه موشکی ایران و حمایت از بازیگران غیردولتی در سراسر خاورمیانه را محدود نکرد؛ تهران به عنوان بخشی از مذاکرات، از پذیرفتن چنین شرطی خودداری کرد. اما توافق حاصل همچنان محدودیتهای جدی بر رفتار ایران تحمیل کرد. تهران غنیسازی و ذخیره اورانیوم خود را محدود کرد و تأسیسات هستهای خود را برای نظارت دقیق بینالمللی باز کرد.
سپس در سال ۲۰۱۸، ترامپ این توافق را رها کرد و توسعه هستهای ایران شتاب گرفت. امروز تهران قادر است مواد شکافت پذیر مورد نیاز برای کلاهک هستهای را در عرض چند روز تولید کند و دارای ذخایری است که میتواند سلاحهای متعددی بسازد. اکثر تخمینها حاکی از آن است که اگر ایران بخواهد، میتواند تنها در چند ماه بمبهای عملیاتی بسازد. جمهوری اسلامی به عبارتی در آستانه تبدیل شدن به دهمین قدرت اتمی جهان قرار دارد.
بسیاری از نخبگان سیاسی ایران خواستار هستهای شدن این کشور شدهاند. جریانهایی نزدیک به مرکز حاکمیت در تهران به طور فزایندهای استدلال میکنند که برای حفظ امنیت ایران، به سلاح هستهای نیاز دارند. در مقابل، به نظر میرسد مقامات عالی ایران همچنان برنامه هستهای را به عنوان اهرم مذاکراتی میبینند.
زمان برای راههای دیگر نیز رو به اتمام است. توافق هستهای ۲۰۱۵ دارای ساختاری بود که به هر یک از طرفهای توافق اجازه میداد تحریمهای بینالمللی را دوباره اعمال کنند. با این حال، این ماده در ماه اکتبر منقضی میشود، بنابراین زمان استفاده از آن در حال اتمام است.
ایران به نوبه خود تهدید کرده است که در صورت بازگشت تحریمها از معاهده منع گسترش تسلیحات هستهای خارج خواهد شد که راه را برای تهران باز میکند تا تقریباً تمامی نظارتهای رسمی بر برنامه خود را کاهش دهد. ترامپ نیز به نوبه خود با فشار بیشتری از سوی رهبران و لابی اسرائیل در واشنگتن برای حمله به ایران مواجه خواهد شد. با این حال، حتی یک حمله گسترده آمریکا و اسرائیل نیز بعید است که به برنامه هستهای ایران پایان دهد. جمهوری اسلامی ایران مواد غنی شده بسیار زیادی دارد و سانتریفیوژهای پیشرفته زیادی را در مکانهای زیادی ذخیره کرده است تا ارتش آمریکا و اسرائیل نتوانند با اطمینان کامل همه آنها را نابود کنند. همچنین کارشناسان هستهای بسیاری دارد که میتوانند وظیفه احیای یک برنامه را حتی از زیر آوار بر عهده بگیرند.
حمله به ایران همچنین میتواند باعث تشدید تنشها در منطقه بشود. شبکه متحدان ایران ممکن است ضعیف شده باشند، اما این کشور هنوز گزینههایی در اختیار دارد – بویژه از طریق انصارالله یا گروههای مورد حمایت در عراق و همچنین ذخایر موشکهای بالستیک خود میتواند علیه اسرائیل و علیه داراییها، نیروها و منافع ایالات متحده تلافی کند. همانطور که یک ارزیابی اخیر اطلاعاتی آمریکا اشاره کرد، ایران ظرفیت اعمال خسارت اساسی به مهاجم، اجرای حملات منطقهای و اختلال در کشتیرانی را حفظ کرده است. ایران حتی میتواند به زیرساختهای نفتی خلیج فارس ضربه بزند و قیمت نفت را افزایش دهد.
الزامات رسیدن به نتیجه
هیچ کس از جنگ ایران و آمریکا سود نمیبرد، بنابراین همه انگیزهای برای اجتناب از آن دارند. این به دیپلماسی فرصت میدهد.
مذاکراتی که قرار است در عمان برگزار شود، میتواند اوضاع را در مسیر امیدوارکنندهای قرار دهد. طرفین باید برای دستیابی به دو هدف تلاش کنند: شفافسازی چهارچوب تعامل و تشریح محدوده وسیع پایان بازی. ایالات متحده نباید بر اساس «الگوی لیبی»، برای برچیدن کامل زیرساختهای هستهای ایران – آنگونه که نتانیاهو مطرح کرده است – وارد مذاکرات شود. از سوی دیگر، محدودیتها و شفافیت میتوانند راه طولانی را در جهت رفع نگرانیهای منع گسترش سلاحهای هستهای پیش ببرند و بهطور آشکار برنامه جمهوری اسلامی را از آستانه هستهای دور کنند.
برای اینکه مذاکرات به نتیجه برسد، تهران و واشنگتن باید الزامات دیپلماتیک گستردهتر طرف مقابل را نیز به رسمیت بشناسند. اگر واشنگتن راهکار نظامی را در سر داشته باشد، ایران به درستی مذاکره نخواهد کرد. ترامپ به طور جدی مذاکره نخواهد کرد، مگر اینکه بتواند وارد دیپلماسی مستقیم و شخصی شود.
یکی از راههای افزایش شتاب مذاکرات عمان و محافظت از آنها در برابر تلاشهای خرابکارانه این است که ترامپ، مستقیماً وارد روند دیپلماتیک شود.
سوابق دور اول ترامپ به وضوح نشان میدهد که او در مورد ایران نرم نیست. اگر قرار باشد توافق هستهای حاصل شود، ترامپ ممکن است موقعیت منحصر به فردی داشته باشد، درست همانطور که ریچارد نیکسون، رئیسجمهوری سابق آمریکا توانست از چین بازدید و روابط بین پکن و واشنگتن را گرم کند. ترامپ میتواند با ایجاد یک پیشنهاد ساده اما مهم که درها را به روی دیپلماسی مستقیم سطح بالا باز کند، این روند را پیش ببرد: تعلیق موقت تحریمهای فشار حداکثری در ازای تعلیق غنیسازی اورانیوم ایران برای مدت مشابه. این میتواند راه را برای دیداری در سطح ریاستجمهوری که ترامپ برای مدت طولانی به دنبال آن بود، هموار کند. اگر آنها برای پیشبرد مذاکرات جدی هستند، عمان، عربستان سعودی، امارات متحده عربی یا میانجی مرضیالطرفین دیگری باید چنین ترتیبی را پیشنهاد دهند. سپس آنها میتوانند میزبان نشست سطح بالا و بحثهای فنی بعدی باشند.
ایران و ایالات متحده تاریخچهای بشدت خصمانه دارند؛ شکاف عمیقی از بیاعتمادی بین دو کشور وجود دارد که دیپلماسی برای پر کردن آن به سختی تلاش خواهد کرد، اما همچنان توافق امکانپذیر است. ایران به یک توافق نیاز دارد و ترامپ هم خواهان آن است و جایگزین مذاکرات موفقیتآمیز، فاجعهبار خواهد بود.