به گزارش افق امروز :
گفت وگوی شفقنا با آیت الله سید مجتبی نورمفیدی رئیس پژوهشگاه مطالعات فقه معاصر را می خوانید:
یکی از ابعاد کمتر مورد توجه در سیره امام رضا (ع)، شیوه مواجهه ایشان با جریانهای فکری و مخالفان است. این مسئله چه پیامی برای جامعه امروز دارد؟
یکی از ابعاد بسیار ارزشمند و در عین حال کمتر مورد توجه سیره امام رضا (ع)، شیوه مواجهه علمی، اخلاقی و عقلانی ایشان با صاحبان اندیشههای مختلف است. امام رضا (ع) در دورهای زندگی میکردند که جامعه اسلامی با جریانهای فکری، ادیان و مکاتب گوناگون مواجه بود و از این جهت، سیره ایشان برای جامعه امروز که با تکثر فکری و تنوع در عقیده روبهروست، بسیار آموزنده است.
در منابع روایی، مناظرات متعددی از امام رضا(ع) با عالمان ادیان و مکاتب مختلف نقل شده است؛ از جمله گفتوگو با جاثلیق مسیحی، رأسالجالوت یهودی و عمران صابی. نکته مهم در این مناظرات آن است که امام به طرف مقابل مجال میدادند و سخن آنان را می شنیدند و با کمال متانت و آرامش مباحثه را بر اساس منطق و استدلال پیش میبردند.
در مناظره با عمران صابی، امام رضا(ع) با آرامش به او میفرمایند: «سَلْ یَا عِمْرَانُ»؛ ای عمران، بپرس. این جمله کوتاه، حاوی یک فرهنگ بزرگ است: پرسش را تهدید ندانیم و گفتوگو را فرصت بدانیم. هرچند در بسیاری از این موارد ترتیب دهندگان چنین گفتگوهایی به دنبال تخریب امام (ع) بودند ولی ایشان با هوشمندی نتیجه را بر خلاف خواست آنها رقم می زدند.
امام رضا (ع) نشان دادند که دفاع از حقیقت الزاماً با پرخاشگری و حذف طرف مقابل همراه نیست. میتوان بر مبانی اعتقادی خود استوار بود، اما با منطق، استدلال و اخلاق با دیگران گفتوگو کرد. این مسئله برای امروز ما اهمیت فراوانی دارد؛ زیرا جامعه امروز با پرسشهای فراوان، دیدگاههای متنوع و حجم گستردهای از اطلاعات درست و نادرست مواجه است. اگر پاسخ ما به پرسشها صرفاً طرد، برچسبزنی و ایجاد فاصله باشد، ممکن است پرسش از بین نرود؛ بلکه فقط از فضای گفتوگو خارج و تبدیل به شبهه و حتی عقیده شود.
سیره رضوی به ما میآموزد که جامعه دینی از گفتوگو نمیترسد؛ بلکه از گفتوگو برای تبیین حقیقت و رشد فکری جامعه استفاده میکند. نکته مهم دیگر این است که گفت وگو در سیره امام رضا (ع) به معنای نسبی شدن حقیقت نیست. امام در برابر دیدگاههای نادرست، موضع روشن دارند و از مبانی توحیدی و اعتقادی خود دفاع میکنند؛ اما روش دفاع ایشان، استدلال، آرامش و احترام به مخاطب است. این الگو برای فضای سیاسی و اجتماعی امروز نیز اهمیت دارد. ما باید بتوانیم میان اختلاف فکری و دشمنی، نقد و تخریب، مرزبندی اعتقادی و بیاحترامی تفاوت قائل شویم.
قرآن کریم نیز همین روحیه را در دعوت به حکمت و گفتوگوی نیکو بیان میکند: «ادْعُ إِلَىٰ سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَهِ وَالْمَوْعِظَهِ الْحَسَنَهِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ» یعنی با حکمت و اندرز نیکو دعوت کن و با آنان به بهترین شیوه به گفتوگو و استدلال بپرداز.
از سوی دیگر، سیره رضوی نشان میدهد که علم و اخلاق باید در کنار یکدیگر قرار بگیرند. ممکن است کسی از نظر علمی بسیار توانمند باشد، اما اگر اخلاق گفت وگو را رعایت نکند، علم او نمیتواند به آشکار شدن حقیقت و رشد جامعه کمک کند.
بنابراین یکی از درسهای مهم امام رضا(ع) برای امروز این است که در مواجهه با اختلافات فکری، باید تحمل و شرح صدر بیشتر شود و شنیدن، فهمیدن و سپس استدلال کردن میان صاحبان فکر و اندیشه رویه جاری باشد. اگر این فرهنگ در جامعه گسترش پیدا کند، بسیاری از اختلافات میتوانند به جای تبدیل شدن به نزاع، به فرصتی برای شناخت بهتر، رشد فکری و همگرایی تبدیل شوند.
خلاصه آنکه امام رضا(ع) به ما میآموزند که برای دفاع از حقیقت، نیازی به تخریب دیگران نیست؛ میتوان قاطع بود و در عین حال مرزهای اخلاق را حفظ کرد. این شاید یکی از نیازهای جدی جامعه امروز ما باشد: بازگشت به فرهنگ تحمل، گفتوگوی عقلانی و منطقی، اخلاقی و مؤمنانه؛ گفتوگویی که در آن هم بر حقیقت پای میفشاریم و هم ادب و اخلاق و کرامت انسانی را حفظ میکنیم.
رویکرد امام رضا(ع) در برابر ترفند حکومت بنیعباس، بهویژه مأمون، برای سوءاستفاده از جایگاه و اعتبار ایشان چه بود ؟
این بخش از زندگی امام رضا(ع) یکی از پیچیدهترین و در عین حال آموزندهترین مقاطع سیره سیاسی ایشان است. مأمون عباسی تلاش کرد با دعوت امام رضا(ع) به خراسان و مطرح کردن مسئله ولایتعهدی، از اعتبار علمی، معنوی و اجتماعی امام برای مشروعیت حکومت عباسی استفاده کند. مسئله فقط یک پیشنهاد سیاسی ساده نبود؛ بلکه یک طرح پیچیده سیاسی برای مدیریت افکار عمومی و جذب سرمایه اجتماعی امام رضا(ع) بود. مأمون از این طریق میتوانست این پیام را به جامعه منتقل کند که حکومت عباسی با اهلبیت(ع) همراه است و امام رضا(ع) نیز در ساختار حکومت حضور دارد؛ در حالی که واقعیت تاریخی، اختلاف عمیق میان جریان امامت و خلافت عباسی را نشان میداد.
امام رضا(ع) در برابر این سیاست، نه منفعلانه رفتار کردند و نه اجازه دادند جایگاه ایشان به ابزار مشروعیتبخشی به حکومت تبدیل شود. برخورد امام را میتوان در چند مرحله تحلیل کرد.
نخست، امام ماهیت پیشنهاد را بهدرستی تشخیص دادند.
در منابع تاریخی و روایی، مقاومت اولیه امام در برابر پیشنهاد مأمون و اصرار حکومت برای پذیرش آن گزارش شده است. این نشان میدهد که امام صرفاً به ظاهر آن پیشنهاد توجه نکردند، بلکه پشت صحنه و اهداف سیاسی آن را مورد توجه قرار دادند.
دوم، امام اجازه ندادند عنوان ولایتعهدی به معنای تأیید همه سیاستهای حکومت تلقی شود. بر اساس گزارشهای تاریخی، امام رضا(ع) این موقعیت را با شرایطی پذیرفتند و روشن کردند که در عزل و نصب و اداره اجرایی حکومت دخالت نخواهند کرد. این نکته بسیار مهم است؛ زیرا نشان میدهد امام تلاش کردند مرز میان جایگاه معنوی و علمی خود و ساختار سیاسی موجود را حفظ کنند و اجازه ندهند حضور ایشان به معنای تأیید عملکرد حکومت تعبیر شود.
سوم، امام از موقعیتی که حکومت برای اهداف خود ایجاد کرده بود، برای تبیین معارف و افزایش آگاهی جامعه استفاده کردند. این شاید یکی از درخشانترین جنبههای سیره رضوی باشد. مأمون میخواست از امام برای افزایش اعتبار حکومت استفاده کند، اما حضور امام در خراسان به فرصتی برای گسترش معارف اهلبیت(ع)، برگزاری مناظرات علمی، تبیین جایگاه امامت و ارتباط مستقیم با مردم تبدیل شد. مناظرات امام رضا(ع) با عالمان ادیان و مکاتب مختلف و همچنین روایت معروف سلسلهالذهب از نمونههای مهم این ظرفیتسازی است. امام رضا(ع)،هنگام عبور از نیشابور، این حدیث معروف را از سلسله پدران خود از پیامبر اکرم(ص) نقل کردند و در پایان فرمودند: «بِشُرُوطِهَا وَأَنَا مِنْ شُرُوطِهَا» یعنی توحید دارای شروطی است و ولایت در منظومه معرفتی امام رضا(ع) جایگاهی بنیادین دارد.
پس در واقع، مأمون میخواست از اعتبار امام برای مشروعیت حکومت استفاده کند؛ اما امام از همان موقعیت برای تبیین حقیقت، گسترش معرفت و معرفی جایگاه امامت بهره گرفتند.
نکته چهارم، تکیه بر قدرت استدلال و تولید معرفت بود.امام رضا(ع) در فضای سیاسی و فکری پیچیده آن دوران، صرفاً با موضعگیری سیاسی پاسخ نمیدادند؛ بلکه با علم، مناظره و استدلال، مبانی فکری جامعه را تقویت میکردند.
پنجمین نکته، حفظ وحدت و جلوگیری از بازی خوردن جامعه در زمین اختلافات است. حکومتهای نامشروع در طول تاریخ گاهی از اختلافات اجتماعی و فکری برای تثبیت قدرت خود استفاده کردهاند. یکی از درسهای سیره امام رضا(ع) این است که جامعه مؤمن باید ضمن حفظ مرزبندیهای اعتقادی، گرفتار نزاعهای فرسایشی و اختلافات داخلی نشود.
قرآن کریم میفرماید: «وَلَا تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِیحُکُمْ» نزاع نکنید که سست میشوید و قدرت شما از میان میرود. بنابراین، بصیرت رضوی فقط شناخت دشمن نیست؛ بلکه شناخت نقشه دشمن برای ایجاد اختلاف و جلوگیری از تحقق آن نیز هست.
پس میتوان گفت امام رضا(ع) در برابر سیاست مأمون سه اقدام اساسی انجام دادند:
نقشه او را شناختند؛
اصول خود را حفظ کردند؛
و از همان فضایی که برای سوءاستفاده از جایگاه ایشان ایجاد شده بود، برای تبیین حقیقت و تقویت معرفت جامعه استفاده کردند.
این الگو برای شرایط امروز نیز بسیار کاربرد دارد.
گاهی ممکن است دشمن بخواهد از نام، اعتبار یا سخن یک شخصیت دینی برای اهدافی خاص استفاده کند. در چنین شرایطی، رویکرد رضوی به ما میآموزد که نباید سادهاندیش بود؛ باید هدف، زمینه، پیامد و روایت نهایی اقدام را سنجید.
و البته این نکته را نیز نباید فراموش کرد که امام رضا(ع) در این مواجهه، صرفاً به مقابله سیاسی اکتفا نکردند؛ بلکه سنگر اصلی خود را علم، اخلاق، مناظره، تبیین و هدایت جامعه قرار دادند.به تعبیر امروز، امام اجازه ندادند «روایت مأمون» روایت غالب درباره جایگاه ایشان باشد؛ بلکه با رفتار، گفتار و حضور علمی خود، روایت حقیقی امامت و نسبت امام با حکومت نامشروع عباسی را برای جامعه روشن کردند.
یکی از ابعاد مهم زندگی امام رضا(ع)، بُعد علمی ایشان است. در سیره رضوی، این بُعد چگونه با سایر ابعاد زندگی امام پیوند دارد؟
اگر بخواهیم سیره امام رضا(ع) را دقیقتر مطالعه کنیم، نباید بُعد علمی ایشان را صرفاً در تعداد مناظرات، روایات و پاسخهای علمی خلاصه کنیم. علم در سیره رضوی یک محور بنیادین است که با امامت، اخلاق، عقلانیت، گفتوگو، دشمنشناسی و هدایت اجتماعی پیوند خورده است.
امام رضا(ع) عالم بزرگی بودند، اما علم ایشان صرفاً برای اثبات برتری علمی نبود؛ بلکه وسیله هدایت انسان و جامعه بود. در منظومه معرفتی رضوی، جهل فقط ندانستن چند مسئله علمی نیست؛ بلکه میتواند انسان و جامعه را در معرض خطا، فریب و انحراف قرار دهد. بنابراین مبارزه با جهل، بخشی از مسئولیت اجتماعی و دینی است.
جامعهای که قدرت تحلیل ندارد، ممکن است تحت تأثیر تبلیغات، تحریف و جنگ روایتها قرار گیرد. بنابراین یکی از مهمترین عرصههای مسئولیت دینی و اجتماعی، ارتقای معرفت مردم است.
امام رضا(ع) در دورهای زندگی میکردند که حکومت عباسی علاوه بر قدرت سیاسی، از ابزارهای فکری و فرهنگی نیز استفاده میکرد. برگزاری مناظرات علمی و دعوت از صاحبان ادیان و مکاتب مختلف، بخشی از فضای فکری آن دوره بود. امام رضا(ع) در این میدان وارد شدند و با استدلال، دانش و منطق، از مبانی توحید و امامت دفاع کردند و سعی کردند معرفت عمومی ارتقا پیدا کند و مانع فریبکاری مامون شدند.
در حدیث معروف «سلسلهالذهب»، امام رضا(ع) توحید را به عنوان حصن و قلعه الهی معرفی میکنند و در ادامه میفرمایند: «بِشُرُوطِهَا وَأَنَا مِنْ شُرُوطِهَا» این تعبیر نشان میدهد که در نگاه رضوی، معرفت توحیدی از مسیر هدایت صحیح و ولایت جدا نیست. علم باید انسان را به حقیقت برساند. این مسئله در شرایط امروز نیز اهمیت دارد. ممکن است انسان اطلاعات فراوانی داشته باشد، اما اگر معیار تشخیص حق و باطل را از دست بدهد، انباشت اطلاعات لزوماً موجب بصیرت نمیشود. بنابراین باید میان اطلاعات، فهم علمی و بصیرت تفاوت قائل شد.
اطلاعات یعنی بدانیم چه چیزی گفته شده است؛ فهم علمی یعنی بفهمیم آن سخن چه مبنایی دارد؛ و بصیرت یعنی بتوانیم جایگاه آن را در منظومه حق و باطل تشخیص دهیم. سیره رضوی به دنبال همین نوع معرفت است. بُعد علمی امام با وحدت جامعه نیز ارتباط دارد. جامعهای که گفتوگوی علمی در آن جای خود را به برچسبزنی و نزاع بدهد، به تدریج دچار گسست میشود. امام رضا(ع) نشان دادند که اختلاف فکری را میتوان با منطق و گفتوگو مدیریت کرد. بنابراین علم میتواند به جای آنکه عامل برتریجویی باشد، ابزار تفاهم و همگرایی شود.
از سوی دیگر، علم در سیره امام رضا(ع) از مسئولیت اجتماعی جدا نیست. امام صرفاً به تربیت شاگرد و پاسخ به پرسشهای فردی نمیپرداختند؛ بلکه در برابر انحرافات فکری جامعه، احساس مسئولیت میکردند. این نکته برای امروز بسیار مهم است. عالم، دانشگاهی، استاد، پژوهشگر و فعال فرهنگی اگر علم را فقط برای رشد شخصی خود بخواهد، بخشی از رسالت علم را نادیده گرفته است. علم در فرهنگ رضوی باید به آگاهی، اصلاح و خدمت منتهی شود.
حتی در شرایط امروز که جامعه با حجم عظیمی از اخبار، شبهات و اطلاعات نادرست مواجه است، یکی از درسهای سیره رضوی این است که باید جامعه را از نظر فکری توانمند کرد. مردم باید بتوانند سؤال کنند، تحقیق کنند، منابع را بشناسند، استدلال را از مغالطه تشخیص دهند و تحت تأثیر هر روایت و شایعهای قرار نگیرند.
در شرایطی که جامعه امروز با مسئله اختلاف، قطبیشدن و کاهش تحمل اجتماعی مواجه است، از سیره امام رضا(ع) چه الگویی برای اخلاق اجتماعی میتوان استخراج کرد؟
یکی از نکات بسیار مهم در سیره امام رضا(ع)، کرامت انسان حتی در تعامل با کسانی است که با ما همفکر نیستند. در منابع روایی، از امام رضا(ع) نقل شده است که وقتی یکی از یاران درباره شخصی که با او اختلاف داشت سخنی نامناسب گفت، امام او را از این رفتار بازداشتند و بر رعایت حرمت او تأکید کردند.
جامعهای که در آن افراد یکدیگر را با برچسب معرفی میکنند، بهتدریج گفتوگو را از دست میدهد. یکی از نیازهای جدی امروز ما، بازسازی اخلاق اختلاف است.
ما باید بتوانیم با یکدیگر اختلاف داشته باشیم، بدون اینکه یکدیگر را تحقیر کنیم. این یک اصل بسیار مهم در سیره اهلبیت(ع) است: مرزبندی اعتقادی و اخلاق انسانی را نباید با هم اشتباه گرفت.
ممکن است انسان با یک اندیشه مخالف باشد، اما حق ندارد شخصیت دیگران را تحقیر کند. اگر این اصل در فضای سیاسی، رسانهای، دانشگاهی و اجتماعی ما جدی گرفته شود، بسیاری از تنشهای غیرضروری کاهش پیدا خواهد کرد. امام رضا(ع) در مناظرات خود دقیقاً همین روش را نشان میدهند؛ با استدلال قاطعانه مخالفت میکنند، اما به شخصیت طرف مقابل توهین نمیکنند. بنابراین، یکی از پیامهای مهم سیره رضوی برای امروز ما این است: میتوان قاطعانه مخالف یک اندیشه بود، اما محترمانه با صاحب آن اندیشه سخن گفت.
اگر بخواهیم سیره امام رضا(ع) را از یک میراث تاریخی به یک الگوی عملی برای زندگی امروز تبدیل کنیم، مهمترین پیام آن چیست؟
به نظر من مهمترین پیام سیره رضوی این است که دین باید در متن زندگی انسان حضور داشته باشد و بتواند به مسائل واقعی جامعه پاسخ دهد. امام رضا(ع) فقط یک عالم بزرگ نبودند؛ بلکه در حوزههای مختلف زندگی حضور داشتند: در علم، اخلاق، گفتوگو، خانواده، سیاست، جامعه و مواجهه با قدرت.
اگر بخواهیم سیره ایشان را امروز بازخوانی کنیم، میتوانیم چند اصل اساسی استخراج کنیم:
اول توحید و اعتقاد واقعی به اینکه لا موثر فی الوجود الا الله این باید در همه ابعاد زندگی ما جاری و ساری باشد.
دوم ولایت و اینکه توحید حقیقی با ولایت و پیروی از امام که انسان کامل است حاصل می شود.
سوم دشمن شناسی و هوشیاری در برابر نقشه ها و ترفندهای دشمنان است.باید مراقب فریب کاری و ترفندهای خائنانه آنان بود.
چهارم عقلانیت است. باید در مسیر حق طلبی عقلانیت پیشه کرد.
پنجم استقامت در راه حق و تاب آوری و صبر در برابر مشکلات و سختی ها است.
ششم مجهز شدن به سلاح علم و دانش و تخصص و اشراف به شبهات و پرسش های جامعه است.
و هفتم امید و مسئولیت اجتماعی است . مؤمن در هیچ شرایطی نباید مایوس شود و نسبت به جامعه خود بیتفاوت باشد.
به هر حال، بزرگداشت امام رضا(ع) این نیست که فقط درباره فضائل ایشان سخن بگوییم؛ بلکه باید ببینیم اگر امروز امام رضا(ع) در جامعه ما حضور داشتند، در برابر دشمنان و فریب کاری انان، جهل،ظلم، شایعه، بداخلاقی، افراط، بیعدالتی، اختلاف چه رفتاری داشتند.
این نوع نگاه، به زیارت های ما رنگ و بوی دیگری می دهد و آن را به شناخت و شناخت را به عمل تبدیل میکند. امام رضا(ع) فقط متعلق به گذشته نیستند، بلکه سیره ایشان میتواند یک منبع پویا برای زندگی، اخلاق، عقلانیت و معنویت و ایستادگی در برابر دشمن باشد.