به گزارش افق امروز
به نقل از ایسنا در آستانه روز و هفته تهران، یک پرسش ساده اما اساسی پیشرو است؛ در یک سال گذشته، چه چیزی در تهران تاریخی بهتر شده است؟ بافت تاریخی تهران دیگر با یک یا دو پرونده بحرانی مواجه نیست. از تخریب ناگهانی و گاه تعمدی بناهای ثبت ملی و واجد ارزش تا رهاشدگی و فرسودگی آنها؛ از گسترش انبارها و کارگاهها در محلات تاریخی تا ساختوسازهای ناسازگار، مجموع این موارد نشانههای خطری هستند که دیگر نمیتوان آنها را اتفاقاتی پراکنده و بیارتباط با یکدیگر دانست. اگر امروز برای مهار این روند اقدام جدی و آگاهانهای صورت نگیرد، نگرانی سالهای آینده فقط از دست رفتن چند بنای تاریخی نخواهد بود، بلکه ممکن است با محلاتی مواجه شویم که هنوز عنوان «تاریخی» را یدک میکشند، اما بخش مهمی از اصالت، هویت و حیات شهری خود را از دست دادهاند.
این وضعیت زمانی پرسشبرانگیزتر میشود که شهرداری تهران دیگر نمیتواند نبود ساختار تخصصی یا ابزارهای حمایتی را بهعنوان مسئله اصلی مطرح کند. شورای شهر تهران در سال ۱۴۰۳، در مصوبه «فرآیند صدور پروانه مرمت و احیا، سیاستگذاری تملک و بهرهبرداری و مدیریت بافت و بناهای تاریخی شهر تهران»، چارچوبی برای مدیریت واحد و سیاستگذاری متمرکز در این حوزه ایجاد کرده است. بنابراین ساختار تخصصی وجود دارد، بودجه تخصیص مییابد، پروژه تعریف میشود و ابزارهایی مانند پروانه مرمت و بستههای تشویقی نیز پیشبینی شده است. در چنین شرایطی، پرسش اصلی دیگر کمبود ساختار و ابزار نیست، باید روشن شود این ظرفیتها در عمل چه اثری بر حفاظت و احیای تهران تاریخی گذاشتهاند؟
انتظار از دوره فعلی معاونت شهرسازی و معماری نیز بهطور طبیعی بیشتر شده است. معاون کنونی سالها در یکی از مهمترین پهنههای تاریخی پایتخت فعالیت کرده و با پیچیدگیهای حفاظت، احیا و زندگی در بافت تاریخی آشناست. از همین رو انتظار میرفت این تجربه به تغییری محسوس در نحوه مواجهه شهرداری با تهران تاریخی منجر شود. بهویژه آنکه مدیریت فعلی کار خود را از نقطه صفر آغاز نکرده و بخشی از ابزارها و ظرفیتهای حمایتی مورد نیاز نیز در دوره پیشین ایجاد شده بود. اکنون، پس از گذشت یک سال، وقت آن است که نتیجه این تجربه، اختیارات و ابزارها در خودِ تهران تاریخی دیده شود، نه اینکه ارزیابی عملکرد به ارائه برنامهها، فهرست پروژهها و اقدامات جاری و اداری محدود بماند. باید پرسید: کدام روند نگرانکننده متوقف شده است؟ کدام گره قدیمی در مسیر حفاظت و احیا باز شده؟ کدام بنای در معرض خطر با مداخله بهموقع حفظ شده؟ و در کدام محله تاریخی میتوان اثر ملموس و قابل سنجش عملکرد یکساله معاونت بافت و بناهای تاریخی را مشاهده کرد؟ پروژهها بر اساس کدام سیاست و اولویت انتخاب میشوند؟
وحید شهاب، پژوهشگر و کنشگر میراث فرهنگی تهران، با این مقدمه، یکی از نقدهای جدی به عملکرد معاونت بافت و بناهای تاریخی را نبود سیاست و چشمانداز روشن در انتخاب و اولویتبندی پروژهها میداند و به ایسنا میگوید: «سیاست شهرداری برای بافت و بناهای تاریخی روشن نیست و مشخص نیست منابع محدود شهر بر اساس چه اولویتهایی هزینه میشود. بحث مخالفت با مرمت یا اجرای پروژهها نیست؛ پرسش این است که اولویتها بر چه اساسی تعیین میشوند؟ برای مثال، اگر برای مرمت عشرتآباد (واقع در پادگان نظامی) یا بناهای متعلق به سایر دستگاهها از منابع عمومی شهر هزینه میشود، باید روشن باشد چرا این پروژهها در اولویت قرار گرفتهاند و پس از مرمت، چه منفعت عمومی و دسترسیای برای شهروندان ایجاد خواهند کرد؟»
شهاب یکی از جدیترین نقدها را ضعف در حفاظت پیشگیرانه میداند و اظهار میکند: «تخریب یک بنای تاریخی معمولاً با ورود لودر آغاز نمیشود. بنا ممکن است سالها متروک بماند، نزولات جوی به آن نفوذ کند، بخشهایی از آن فروبریزد یا کاربریاش تغییر کند؛ همه اینها علامت خطرند. سؤال مشخص این است که نهاد تخصصی بافت و بناهای تاریخی در معاونت شهرسازی، برای بناهای ثبت ملی و واجد ارزشِ در معرض خطر چه برنامه مشخصی دارد و پیش از رسیدن آنها به مرحله تخریب چه اقدامی انجام میدهد؟ »
او میافزاید: «متأسفانه در ماههای اخیر شاهد مواردی بودهایم که با عنوان «رفع خطر»، صورتجلسههایی برای مداخله در بناهای ارزشمند تنظیم شده و در نهایت بخشهایی از این بناها تخریب شده است. گاراژ شمسالعماره در پروژه مرویسنتر (خان عالی) یکی از این نمونهها بوده و در هفتههای اخیر نیز این موضوع در ضلع شمالشرقی میدان محمدیه، در محدوده ثبت ملی بازار بزرگ تهران، تکرار شده است. رفع خطر یک ضرورت است، اما پرسش اینجاست که چرا حفاظت، تثبیت و مرمت اضطراری پیش از رسیدن بنا به مرحلهای که تخریب بهعنوان راهحل مطرح شود، اتفاق نمیافتد؟ در همین یک سال، تخریب کامل عمارت ثبت ملی امینلشکر در عودلاجان، خانه ارزشمند دکتر مروستی روبروی پارک دانشجو و آتشسوزی خانهای تاریخی در خیابان ظهیرالاسلام نیز بار دیگر نشان داد که خطر برای بناهای تاریخی تهران فقط یک احتمال نیست و حفاظت پیشگیرانه باید پیش از رسیدن بناها به مرحله بحران آغاز شود.»
این کنشگر میراث فرهنگی با اشاره به پروندههایی مانند ساختمان خیابان سعدی و در پاسخ به پرسشی درباره نقش شهرداری براساس اسناد بالادست میگوید: «مسئولیت وزارت میراث فرهنگی و سایر دستگاهها در این پروندهها سر جای خود باقی است، اما شهرداری نیز طبق اسناد بالادست، از جمله طرح جامع و تفصیلی، در قبال بناها و محدودههای ارزشمند مسئولیت دارد. با این حال، در برخی از این پروندهها نقش معاونت تخصصی عملاً به انتقال مکاتبات میراث فرهنگی به مناطق محدود شده و اثر حضور این ساختار در تسهیل حفاظت و مرمت بناها ملموس نیست. اینجاست که باید پرسید معاونتی که طبق مصوبات شورای شهر مأموریت مدیریت و هماهنگی این حوزه را برعهده دارد و باید خطر را بهموقع شناسایی کند، میان دستگاهها هماهنگی ایجاد کند و از رسیدن بناها به نقطه بیبازگشت جلوگیری کند، در یک سال گذشته چه اقدام مؤثری فراتر از مکاتبات اداری انجام داده است؟»
او ادامه میدهد: «اگر قرار باشد این معاونت فقط پس از وقوع تخریب وارد مکاتبه و پیگیری شود، فلسفه مدیریت یکپارچه چیست؟ اگر مالک یک بنای تاریخی همچنان برای مرمت ملک خود میان شهرداری منطقه، معاونت و میراث فرهنگی سرگردان باشد و در نهایت، بهجای آنکه مسیر روشن و قابل اجرایی برای حفاظت و مرمت پیش روی او قرار گیرد، پرونده به رفع خطر یا دیوان عدالت اداری کشیده شود، این ساختار تخصصی دقیقاً کدام گره را از مسیر حفاظت و مرمت باز کرده است؟»
شهاب یکی از مهمترین این ظرفیتها را پروانه مرمت و بستههای تشویقی میداند و میگوید: «وقتی شورای شهر برای حمایت از مرمت و احیای بناهای تاریخی چنین ظرفیتی ایجاد کرده، باید بررسی شود در این مدت چند مالک توانستهاند در عمل از این ابزارها بهرهمند شوند. چند پروانه مرمت صادر شده و در کدام مناطق و محلات؟ سهم محلات تاریخی حصار صفوی مانند عودلاجان، سنگلج و سیروس، که بیش از همه به حمایت نیاز دارند، چقدر بوده است؟ و پروانههای صادرشده در نهایت به چه نتیجهای رسیدهاند؟ معاونت بافت و بناهای تاریخی بهعنوان متولی این حوزه باید به این پرسشها صریح و شفاف پاسخ دهد.»
او ادامه میدهد: «در مصوبه شورای شهر نیز بهصراحت آمده است که میزان عوارض بخشودهشده و تعداد پروانههای مرمت باید در سامانه شفافیت و «تهران من» منعکس شود. پس چرا این اطلاعات بهصورت روشن و قابل دسترس منتشر نمیشود؟ از سوی دیگر، مشوقی که مالک از وجود آن اطلاع ندارد یا برای استفاده از آن باید میان چند اداره سرگردان شود و فرآیند روشن و قابل دسترسی برای بهرهمندی از آن وجود نداشته باشد، نمیتواند به ابزاری عمومی و مؤثر برای حمایت از مالکان تبدیل شود. اگر این مشوقها برای حمایت از مالکان بناهای تاریخی ایجاد شدهاند، چرا نحوه دسترسی، میزان استفاده و نتایج اجرای آنها شفاف نیست و اثر ملموس آن را در بافتها و بناهای تاریخی، بهویژه در بخش مرکزی تهران، نمیبینیم؟ »
این فعال میراث فرهنگی با اشاره به تذکر اخیر سوده نجفی، عضو شورای شهر تهران، درباره ضرورت صیانت مؤثر و پیشگیرانه از بناهای تاریخی و واجد ارزش تأکید میکند: «این تذکر نشان میدهد نگرانی درباره وضعیت حفاظت از بناهای تاریخی در خود شورای شهر نیز مطرح شده است، اما انتظار از شورا نباید به تذکر محدود بماند. شورایی که ساختار تخصصی، پروانه مرمت، مشوقها و تکالیف مشخصی را برای این حوزه تصویب کرده، باید بر نحوه اجرای مصوبات خود نیز نظارت کند. درخواست مشخص من این است که شورای شهر از شهرداری گزارش شفاف و قابل سنجشی از اجرای این مصوبات مطالبه و نتیجه آن را نیز بهصورت عمومی منتشر کند تا مشخص شود ابزارهایی که برای حفاظت و احیای تهران تاریخی تصویب شدهاند، در عمل تا چه اندازه اجرا شده و چه نتیجهای داشتهاند.»
شهاب در ادامه میگوید: «انتظار نداریم مشکلات انباشته چند دهه بافت و بناهای تاریخی تهران در یک سال حل شود، اما بعد از یک سال حضور معاون شهرسازی و معماری با سابقه فعالیت در بافت تاریخی، حق شهروندان است بدانند در این مدت دقیقاً چه اقدامات ملموس و زیرساختی انجام شده و نتایج آنها چه بوده است. پاسخ به این مطالبه نباید به گزارشهای کلی، بیان دغدغهها و وعده برنامههای آینده محدود شود، بلکه باید با آمار واقعی، عملکرد مشخص و نتایج ملموس و قابل سنجش ارائه شود. همچنین از شورای شهر تهران انتظار میرود در برابر مأموریتها و ابزارهایی که برای این حوزه تخصصی تعریف کرده است، اجرای آنها را پیگیری و مسئولان مربوط را نسبت به آنچه انجام شده و آنچه انجام نشده، پاسخگو کند.»
این کنشگر میراث فرهنگی اظهار میکند: «هفته تهران فقط برای تعریفکردن از تهران دیروز نیست، بلکه زمان پاسخگویی درباره تهران فرداست. از معاون شهرسازی و معماری میخواهم همانقدر که به آمار و زمان صدور پروانههای ساختمانی توجه ویژه دارد، کارآمدی ساختار، ابزارها و مدیران مسئول حفاظت از بافت و بناهای تاریخی در بخشهای مختلف شهرداری را نیز مطالبه و ارزیابی کند. هویت تاریخی شهر موضوعی حاشیهای در مدیریت شهری نیست، بلکه بخشی از سرمایه فرهنگی و اجتماعی تهران و یکی از پایههای حس تعلق، همبستگی و غرور شهروندان است. مدیریت شهری باید پیش از آنکه سودای ساختوساز و منافع اقتصادی، سرنوشت این بناها و محلات را تعیین کند، مسیر توسعه را هدایت کند، بهگونهای که شهروندان اثر حمایت و حفاظت از میراث تاریخی را بهصورت ملموس در شهر ببینند. همچنین از دستگاههای نظارتی درخواست دارم موارد قصور، اجرا نشدن تکالیف قانونی و هرگونه روند غیرشفاف در حوزه میراث فرهنگی، چه در دولت و چه در شهرداری، بهصورت ویژه پیگیری شود؛ زیرا وقتی یک بنای تاریخی از دست میرود، بخشی از هویت و سرمایه ملی ما نیز از میان میرود. این بناها و محلات تاریخی، روایت ماندگاری یک ملت و بخشی از پشتوانه غرور ملی ما هستند؛ میراثی که نسلهای پیش از ما حفظ کردهاند و ما نیز مسئولیم آن را به نسلهای بعد بسپاریم. عادیشدن تخریب و فرسایش این میراث یعنی از دست دادن بخشی از ریشههایی که ما را به شهر، تاریخ و کشورمان پیوند میدهد. حفاظت از تهران تاریخی، فقط حفاظت از گذشته نیست؛ پاسداری از هویت و غرور ملی ایران و حفظ آن برای نسلهای آینده است.»
*عکسها از وحید شهاب، که از خانههای بافت تاریخی عودلاجان تهران گرفته شده است. محدوده بافت تاریخی عودلاجان از شمال به خیابان امیرکبیر، از غرب به خیابان ناصرخسرو، از جنوب به خیابان پانزده خرداد و از شرق به خیابان ری منتهی میشود که در ۲۴ اسفند ۱۳۸۴ به عنوان دومین بافت تاریخی شهر تهران با شماره ۱۵۳۸۱ در فهرست آثار ملی ثبت شده است.






