به گزارش افق امروز
به نقل از خبرگزاری تسنیم تعداد قابل توجهی از جمعیت عادی در تمام کشورها و جوامع جهان، لزوما چهره یا اندامشان شبیه بازیگران هالیوودی نیست! مردهایی که ممکن است چندان قد بلند نباشند یا حتی موهای سرشان ریخته باشد و در فرآیندی ژنتیکی و صد البته طبیعی طاس شده باشند. یا زنهایی که ممکن است کمی اضافه وزن داشته یا از استانداردهای دیکته شده رسانه ای لاغرتر باشند. پوستهایی که گاهی جوش می زند یا لک دارد و با گذر زمان چین و چروکهایی روی آن می افتد.
اینها بخشی از روال عادی زندگی و گذر عمر است و اگر فرآیند ازدواج و انتخاب همسر با معیارهای منطقی تری و فراتر از ظاهر صورت گرفته باشد، این تغییرات ظاهری در طول زندگی مشترک در برابر سایر معیارها آنقدر بی اهمیت خواهد بود که اصلا دیده نمی شود.
اما الگوهای رسانه ای و مقایسه دائمی خود با آنچه که صنعت زیبایی در رسانه ها القا می کند، گاهی موجب می شود از خودمان یا از شریک زندگی مان انتظاراتی فراتر از واقعیت داشته باشیم و این مسئله روی کیفیت ارتباط میان همسران تاثیر منفی بگذارد. در آخرین بخش از گفتگویمان با دکتر فاطمه بدرزاده روانشناس و مدرس دانشگاه تاثیر الگوهای زیبایی هالیوودی را روی روابط زوجین مورد واکاوی قرار دادیم.
تسنیم: تمرکز بیش از حد روی بحث زیبایی صورت و اندام و مسائل این چنینی چه تاثیری روی روابط همسران دارد؟
تمرکز افراطی بر ظاهر و زیبایی میتواند به تدریج وارد رابطه زوجین شود و کیفیت ارتباط را تحت تأثیر قرار دهد. مسئله اصلی این نیست که جذابیت ظاهری در رابطه زن و شوهر بیاهمیت است؛ جذابیت میتواند بخشی طبیعی از کشش میان دو نفر باشد. مسئله زمانی آغاز میشود که ظاهر، از یکی از مؤلفههای رابطه به «معیار اصلی ارزشگذاری همسر» تبدیل شود.
برای مثال، ممکن است یک زن بعد از بارداری یا در اثر تغییرات طبیعی وزن، احساس کند اندامش مانند گذشته نیست و همسرش نیز مرتب درباره وزن، شکم یا ظاهر او اظهارنظر کند. شاید همسر تصور کند این حرفها صرفاً نوعی توصیه یا شوخی است، اما زن ممکن است به تدریج این پیام را دریافت کند که «همینطور که هستم، برای همسرم به اندازه کافی جذاب نیستم». از اینجا ممکن است مسئله ظاهر، به احساس طردشدن، کاهش اعتماد در رابطه و حتی فاصله عاطفی میان زوجین تبدیل شود.
از منظر زوجدرمانی، یکی از نیازهای بنیادی در رابطه عاطفی، احساس «پذیرفتهشدن» و «کافیبودن» نزد شریک زندگی است. وقتی یکی از زوجین دائماً احساس کند که ظاهرش مورد ارزیابی قرار میگیرد، ممکن است به جای احساس امنیت، دچار خودپایشگری و نگرانی درباره قضاوت همسر شود. پژوهشهای زوجمحور نیز نشان دادهاند که انتقادهای مرتبط با بدن و ظاهر با ادراک پایینتر از رضایت شریک و کیفیت پایینتر رابطه ارتباط دارند.
در چنین شرایطی، حتی جملههایی که ممکن است از نظر گوینده ساده یا شوخیآمیز باشند ــ مانند مقایسه وزن، اندام، چهره یا ظاهر همسر با دیگران ــ میتوانند به احساس دوستداشتنینبودن یا کافینبودن دامن بزنند. وقتی این تجربه تکرار شود، رابطه از یک فضای امن برای «خودِ واقعی بودن» فاصله میگیرد و فرد ممکن است احساس کند برای حفظ محبت و توجه همسر باید دائماً ظاهر خود را اصلاح کند.
از نظر زوجدرمانی، نکته مهم این است که «انتقاد از ظاهر» خیلی وقتها فقط درباره ظاهر نیست. پشت آن ممکن است نیازهای دیگری مانند نیاز به توجه، تأیید، جذاببودن، امنیت یا ترس از دست دادن رابطه وجود داشته باشد. بنابراین درمانگر به جای اینکه صرفاً درباره وزن یا چهره صحبت کند، تلاش میکند ببیند پشت این حساسیت چه الگوی ارتباطی شکل گرفته است.
بنابراین در زوجدرمانی تلاش میکنیم زوجین را از «ارزیابی یکدیگر» به سمت «شناخت و تجربه یکدیگر» حرکت دهیم؛ یعنی همسر فقط به عنوان یک چهره یا اندام دیده نشود، بلکه به عنوان انسانی با نیازهای عاطفی، ارزشها، ویژگیهای شخصیتی و دنیای درونی منحصر به فرد دیده شود.
در نهایت، رابطه سالم جایی نیست که دو نفر هرگز تغییر نکنند؛ رابطه سالم جایی است که دو نفر بتوانند در میان تغییرات، همچنان احساس کنند که دیده میشوند، پذیرفته میشوند و برای یکدیگر ارزشمند هستند. رابطه نباید جایی باشد که انسان برای دوستداشتنی ماندن، مدام مجبور به اثبات زیبایی خودش باشد؛ زیرا وقتی عشق به ظاهر مشروط شود، با هر تغییر ظاهری، امنیت رابطه نیز در معرض تهدید قرار میگیرد.
تسنیم: در حالی که با زایمان یا افزایش سن شاهد تغییرات فیزیولوژی در زن و مرد هستیم، الگو شدن ظاهر هالیوودی چقدر می تواند روی زندگی زوجهای ما اثرگذار باشد؟
به نظر من، الگو شدن ظاهرهای هالیوودی زمانی برای زندگی زوجین مسئلهساز میشود که یک «استاندارد بیرونی» وارد فضای خصوصی خانواده شود و به تدریج نحوه نگاه زن و شوهر به یکدیگر را تحت تأثیر قرار دهد. ما باید توجه داشته باشیم که بدن انسان در طول زندگی ثابت نیست. بارداری و زایمان، افزایش سن، بیماری، استرس، تغییر سبک زندگی و بسیاری عوامل فیزیولوژیک، بدن زن و مرد را تغییر میدهند. بنابراین اگر معیار جذابیت زوجین بر اساس تصویری غیرواقعی و بسیار ثابت از بدن تعریف شود، طبیعی است که فاصله میان «بدن واقعی» و «بدن ایدهآل» به منبع فشار تبدیل شود.
از دیدگاه خانوادهدرمانی ساختاری مینوچین، خانواده یک نظام است و کیفیت رابطه هر عضو با دیگری بر کل ساختار خانواده اثر میگذارد. در یک خانواده سالم، «زیرمنظومه زوجین» باید جایگاه مشخص و امنی داشته باشد و زن و شوهر بتوانند در این زیرمنظومه، بدون احساس دائمیِ قضاوتشدن، رابطه عاطفی خود را حفظ کنند. اما وقتی ظاهر به معیار اصلی ارزیابی همسر تبدیل میشود، ممکن است مرزهای سالم و الگوهای تعاملی زوجین به تدریج تحت فشار قرار بگیرند.
برای مثال، تصور کنید زنی پس از بارداری و زایمان دچار تغییرات طبیعی در وزن و فرم بدنش شده است. اگر همسر او دائماً بدن او را با زنان جوانتر یا تصاویری که در شبکههای اجتماعی میبیند مقایسه کند، مسئله دیگر فقط ناراحتی از چند کیلو وزن نیست؛ بلکه یک الگوی تعاملی شکل میگیرد: همسر به جای حمایت، ارزیابی میکند؛ زن به جای احساس امنیت، دفاع میکند؛ و سپس ممکن است فاصله عاطفی، دلخوری و تعارض افزایش پیدا کند. در زبان مینوچین، این الگوی تکرارشونده به بخشی از «الگوی تعامل خانواده» تبدیل میشود و میتواند ساختار رابطه زوجین را تحت تأثیر قرار دهد.
نکته مهم این است که این فشار فقط زنان را درگیر نمیکند. مردان نیز با افزایش سن، تغییر وزن، ریزش مو، کاهش آمادگی جسمانی و تغییرات طبیعی بدن مواجه میشوند. بنابراین اگر زوجین بر اساس استانداردهای غیرواقعبینانه ظاهری یکدیگر را ارزیابی کنند، هر دو ممکن است احساس کنند برای حفظ جایگاه خود در رابطه باید دائماً ظاهرشان را ثابت نگه دارند؛ در حالی که رابطه بلندمدت بر پایه یک بدن ثابت بنا نمیشود.
از نگاه مینوچین، خانواده نیازمند «انعطافپذیری ساختاری» است. یعنی خانواده باید بتواند خود را با مراحل مختلف چرخه زندگی، از ازدواج و تولد فرزند گرفته تا میانسالی و سالمندی، سازگار کند. اگر خانواده نتواند تغییرات طبیعی چرخه زندگی را بپذیرد و بخواهد استانداردهای ظاهری یک دوره خاص را برای تمام عمر حفظ کند، احتمال تعارض و فشار در رابطه افزایش پیدا میکند.
از طرف دیگر، وقتی یکی از زوجین ارزش و جذابیت خود را عمدتاً از تأیید همسر دریافت میکند، ممکن است رابطه از حالت «همراهی» به سمت «ارزیابی» حرکت کند. در این شرایط، فرد به جای اینکه در کنار همسرش احساس امنیت کند، احساس میکند دائماً باید خودش را به او ثابت کند. این مسئله میتواند صمیمیت را کاهش دهد و حتی باعث شود زوجین درباره مسائل ظاهری بیشتر از مسائل عاطفی گفتوگو کنند.
در خانوادهای که این الگو شدیدتر است، حتی ممکن است این فشار به نسل بعد نیز منتقل شود. فرزندان از طریق مشاهده رابطه والدین یاد میگیرند که زن یا مرد برای دوستداشتنی بودن باید چه شکلی باشد. بنابراین مسئله فقط رضایت یک زوج از ظاهر یکدیگر نیست؛ بلکه الگویی است که میتواند در فرایند اجتماعیشدن فرزندان نیز بازتولید شود.
تسنیم: یعنی شما معتقدید ظاهر در ازدواج اهمیت ندارد ؟
از منظر زوجدرمانی، بنابراین هدف این نیست که به زوجین بگوییم ظاهر اهمیتی ندارد. هدف این است که جایگاه ظاهر را در رابطه اصلاح کنیم. جذابیت ظاهری میتواند یکی از ابعاد رابطه باشد، اما نباید جایگزین صمیمیت، احترام، محبت، تعهد و احساس امنیت شود.
در نهایت، شاید بتوان گفت زندگی مشترک قرار نیست مسابقه حفظ ظاهر باشد؛ قرار است دو انسان در مسیر تغییرات طبیعی زندگی، همچنان بتوانند یکدیگر را ببینند، بپذیرند و دوست داشته باشند. اگر معیار عشق، تصویری باشد که متعلق به یک سن و یک دوره خاص از زندگی است، با تغییر بدنها رابطه نیز تحت فشار قرار میگیرد؛ اما اگر پیوند زوجین بر شناخت و پذیرش انسانِ در حال تغییر بنا شده باشد، تغییرات فیزیولوژیک نه تهدید رابطه، بلکه بخشی طبیعی از مسیر مشترک زندگی خواهد بود .
تسنیم: آمار و ارقام جراحی ها و اقدامات زیبایی در کشورمان به طرز عجیبی بالاست و بنا بر گزارشی تهران پایتخت جراحی بینی دنیاست! برای اصلاح این نگاه و ذائقه باید چه کرد؟
اگر بخواهیم برای اصلاح این نگاه و ذائقه در جامعه یک پروتکل طراحی کنیم، به نظرم این پروتکل باید چندسطحی باشد؛ یعنی همزمان فرد، خانواده و جامعه را هدف قرار دهد. ما نمیتوانیم صرفاً به جوان بگوییم «به ظاهرت اهمیت نده»، چون چنین پیامی هم واقعبینانه نیست و هم با نیاز طبیعی انسان به آراستگی و جذابیت در تعارض است. هدف باید این باشد که جایگاه ظاهر را از «معیار ارزشمندی» به «یکی از ابعاد هویت فرد» برگردانیم.
سطح اول؛ مداخله از نگاه روانشناسی اجتماعی: اصلاح هنجار زیبایی
باید ابتدا به جوان کمک کنیم بفهمد چیزی که امروز به عنوان «زیبایی مطلوب» میبیند، لزوماً یک حقیقت طبیعی یا یک استاندارد جهانی نیست؛ بلکه تا حد زیادی محصول فرهنگ، رسانه، تبلیغات، الگوریتمهای شبکههای اجتماعی و فرایند مقایسه اجتماعی است.
پژوهشها نشان میدهند مواجهه با تصاویر ایدهآلسازیشده ظاهری در شبکههای اجتماعی میتواند تصویر بدنی را منفیتر کند و سازوکارهایی مانند درونیسازی ایدهآلهای ظاهری و مقایسه رو به بالا در این ارتباط نقش دارند.
بنابراین در مدارس، دانشگاهها و رسانهها باید «سواد زیبایی» و «سواد رسانهای» را آموزش دهیم؛ یعنی جوان یاد بگیرد پشت یک تصویر جذاب چه میزان انتخاب، فیلتر، نورپردازی، زاویه و دستکاری وجود دارد و مهمتر از آن، متوجه شود که نباید یک تصویر رسانهای را با بدن واقعی انسان مقایسه کند.
سطح دوم؛ مداخله روانپویشی: ترمیم معنای «دوستداشتنی بودن»
در سطح فردی باید به لایهای عمیقتر برویم. گاهی مسئله فرد واقعاً بینی، پوست یا اندام او نیست؛ مسئله این است که در ذهن او «زیبا بودن» با «ارزشمند بودن»، «دوستداشتنی بودن» یا «پذیرفته شدن» گره خورده است.
در اینجا مداخله روانپویشی میتواند کمک کند که فرد متوجه شود چه نیازی پشت این میل افراطی به تغییر ظاهر قرار دارد: نیاز به دیدهشدن؟ ترس از طردشدن؟ نیاز به تأیید؟ احساس ناکافی بودن؟ یا تجربهای قدیمی که در آن محبت و توجه مشروط به ظاهر، موفقیت یا تأیید دیگران بوده است؟
هدف این نیست که به فرد بگوییم «تو نباید جراحی کنی»؛ بلکه باید کمک کنیم تصمیم او از یک نیاز آگاهانه بیاید، نه از یک اجبار روانی برای اینکه بالاخره احساس کند «کافی» است.
سطح سوم؛ مداخله سیستمی و خانوادهدرمانی: تغییر الگویی که در خانواده بازتولید میشود
اگر خانواده همچنان هر روز درباره وزن، چهره، لباس، زیبایی دختر یا ظاهر پسر صحبت کند، مداخله فردی به تنهایی کافی نخواهد بود.
در نگاه سیستمی، کودک و نوجوان ارزشهای مربوط به بدن و ظاهر را فقط از رسانه نمیآموزد؛ این ارزشها را در تعاملات خانوادگی نیز یاد میگیرد. بنابراین باید به والدین آموزش داده شود که فرزند را صرفاً به دلیل ظاهرش تحسین یا سرزنش نکنند و دامنه توجه و تشویق را به ویژگیهایی مثل مسئولیتپذیری، خلاقیت، مهارت ارتباطی، اخلاق، تلاش و توانمندی گسترش دهند.
در خانوادهدرمانی ساختاری مینوچین نیز مهم است که زوجین و والدین در جایگاه سالم خود قرار داشته باشند و اضطراب مربوط به ظاهر به رابطه والد-فرزند منتقل نشود. برای مثال، نباید مادر نگران بدن دختر نوجوانش باشد و این نگرانی را دائماً به او منتقل کند یا پدر و مادر، ناخواسته، ارزشمندی فرزند را با جذابیت ظاهری پیوند بزنند. خانواده باید محیطی باشد که در آن فرزند بتواند بدون ترس از قضاوت ظاهری، هویت خود را شکل دهد.
و در نهایت؛ سطح چهارم که به نظرم از همه مهمتر است: تغییر روایت فرهنگی
ما نباید فقط درباره «زشت شدن افراط در جراحی» صحبت کنیم؛ باید روایت جذاب دیگری برای جوان بسازیم. یعنی در رسانه، مدرسه، دانشگاه و خانواده، موفقیت و جذابیت انسان فقط با چهره و اندام نمایش داده نشود.
جوان باید ببیند که جذابیت فقط در فرم بینی، لب یا اندام خلاصه نمیشود؛ جذابیت میتواند در شخصیت، اعتمادبهنفس، مهارت ارتباطی، دانش، منش، خلاقیت، توانمندی و کیفیت رابطه با دیگران نیز وجود داشته باشد.
در واقع نمیتوانیم با یک «نه» فرهنگی، با موج گسترده صنعت زیبایی مقابله کنیم؛ باید در مقابل آن یک تعریف غنیتر و جذابتر از انسان ارائه کنیم.
به نظر من، هدف نهایی این پروتکل این نیست که جامعه را از زیبایی دور کنیم؛ بلکه باید کاری کنیم که انسان دوباره صاحب انتخاب خودش باشد. یعنی اگر فردی تغییری در ظاهرش ایجاد میکند، از روی انتخاب و رضایت باشد، نه از ترس اینکه اگر شبیه الگوی مسلط زیبایی نباشد، دوستداشتنی، موفق یا قابل قبول نیست.
یکی از مهمترین مسیرهای اصلاح این ذائقه، بازنگری در الگوهای تبلیغاتی است. تبلیغات صرفاً یک پیام اقتصادی نیست؛ بلکه به صورت مستقیم و غیرمستقیم به جامعه میگوید چه چیزی زیباست، چه کسی موفق است و چه نوع ظاهری ارزشمند و مطلوب تلقی میشود. وقتی در بخش بزرگی از تبلیغات، موفقیت، جذابیت، اعتمادبهنفس و حتی خوشبختی با چهره، اندام و جوانی پیوند میخورد، طبیعی است که این پیام به تدریج در ذهن مخاطب درونی شود.
بنابراین اگر بخواهیم ذائقه جامعه را اصلاح کنیم، لازم است از «تبلیغ زیبایی» به سمت «تبلیغ یک زندگی باکیفیت» حرکت کنیم. در تبلیغات میتوان به جای اینکه همیشه افراد را با یک چهره و اندام ایدهآل و دستنیافتنی نشان دهیم، طیف واقعیتری از انسانها، سنین و ویژگیهای ظاهری را بازنمایی کرد و جذابیت را در کنار ویژگیهایی مانند شخصیت، توانمندی، سلامت، ارتباط مؤثر و کیفیت زندگی قرار داد.