به گزارش افق امروز
به نقل از خبرنگار ایرنا چند فیلم کودک در سال کافی است؟ وقتی از وضعیت سینمای کودک حرف میزنیم، معمولاً نخستین عددی که مطرح میشود تعداد تولیدات است؛ اینکه در یک سال چند فیلم کودک ساخته شده است. اما تجربه سالهای گذشته نشان میدهد تعداد تولید بهتنهایی نمیتواند معیار موفقیت باشد.
ممکن است یک سال چند فیلم کودک تولید شود، اما اگر این آثار بدون برنامه اکران، بدون تبلیغات، بدون شناخت مخاطب و بدون حمایت پس از تولید وارد بازار شوند، بخش زیادی از ظرفیت آنها از بین میرود.
در مقابل، یک فیلم کودک که شخصیتپردازی قوی، تبلیغات مناسب و مسیر اکران درست داشته باشد، میتواند چند برابر یک تولید پراکنده مخاطب جذب کند.
بنابراین سؤال دقیقتر این نیست که «چند فیلم کودک بسازیم؟»
سؤال این است که «چند فیلم کودک میتوانیم بسازیم که واقعاً دیده شوند؟»
رویای یک چرخه منظم
فعالان این حوزه سالهاست درباره ضرورت شکلگیری یک برنامه منظم برای سینمای کودک صحبت میکنند؛ برنامهای که بر اساس آن تولید، اکران و حمایت از این آثار از حالت اتفاقی خارج شود.
برای مثال، اگر هدف تولید سالانه ۱۰ فیلم کودک باشد، این عدد باید در یک زنجیره کامل تعریف شود:
چند فیلم برای مخاطب خردسال ساخته میشود؟
چند فیلم برای گروه سنی کودک و نوجوان؟
چند پروژه انیمیشن است و چند پروژه زنده؟
کدام آثار برای اکران عمومی آماده میشوند؟
چه میزان بودجه تبلیغاتی دارند؟
چند سالن و چه زمانی برای نمایش آنها در نظر گرفته میشود؟
بدون پاسخ به این پرسشها، افزایش تعداد تولید فقط میتواند به افزایش تعداد فیلمهای دیدهنشده منجر شود.
چرا بخش خصوصی کمتر وارد سینمای کودک میشود؟
یکی از چالشهای اصلی سینمای کودک، مساله اقتصاد تولید است.
فیلم کودک معمولاً نیازمند سرمایهگذاری در بخشهایی است که هزینهبر هستند: طراحی شخصیت، ساخت دکور، جلوههای ویژه، موسیقی، انیمیشن، صداگذاری و تبلیغات.
از سوی دیگر، مخاطب اصلی کودک است، اما تصمیم خرید بلیت معمولاً با خانواده است. بنابراین فیلم باید بتواند هم کودک را جذب کند و هم والدین را قانع کند که تماشای آن تجربهای ارزشمند است.
همین پیچیدگی باعث شده بسیاری از تهیهکنندگان خصوصی با احتیاط بیشتری وارد این حوزه شوند.
در چنین شرایطی، حمایت نهادهای فرهنگی میتواند نقش مهمی داشته باشد؛ اما پرسش اینجاست که این حمایت چگونه باید طراحی شود.
حمایت صرف از تولید، بدون توجه به مسیر عرضه، ممکن است فقط تعداد پروژهها را افزایش دهد. حمایت مؤثر باید از مرحله شکلگیری ایده آغاز شود و تا رسیدن فیلم به مخاطب ادامه پیدا کند.
تجربه موفقها چه میگوید؟
مرور فیلمهای موفق کودک در ایران و جهان نشان میدهد تقریباً هیچکدام تنها یک فیلم نبودهاند.
«شهر موشها»، «کلاهقرمزی» و برخی انیمیشنهای موفق ایرانی، پیش از هر چیز صاحب شخصیتهایی بودند که مخاطب با آنها ارتباط برقرار کرده بود.
در نمونههای جهانی نیز شخصیتها معمولاً عمر طولانیتری از یک فیلم دارند. آنها وارد کتاب، بازی، محصولات جانبی، برنامههای تلویزیونی و شکلهای مختلف ارتباط با مخاطب میشوند.
این نگاه در ایران کمتر جدی گرفته شده است. بسیاری از پروژهها با پایان اکران، ارتباط خود را با مخاطب قطع میکنند.
در حالی که برای ساخت یک برند کودک، فیلم فقط نقطه شروع است.
مساله اکران؛ جایی که بسیاری از فیلمها متوقف میشوند
یکی از مهمترین مشکلات سینمای کودک، رسیدن به مرحله اکران است.
فیلم کودک برای موفقیت نیازمند زمان مناسب نمایش، تبلیغات و دسترسی خانوادههاست. اگر یک فیلم در زمانی نامناسب اکران شود یا سهم کمی از سالنها داشته باشد، حتی کیفیت خوب هم ممکن است نتواند نتیجه اقتصادی ایجاد کند.
این مساله باعث شکلگیری یک چرخه منفی میشود:
تهیهکننده از فروش پایین نگران میشود؛
سرمایهگذار کمتر وارد پروژه کودک میشود؛
تولید کاهش پیدا میکند؛
مخاطب نیز کمتر با آثار تازه کودک روبهرو میشود.
شکستن این چرخه نیازمند برنامه مشترک میان تولیدکنندگان، نهادهای حمایتی، پخشکنندگان و سینماداران است.
جشنواره باید از پایان سال به ابتدای مسیر تبدیل شود
در این میان، جشنواره کودک میتواند نقش مهمی داشته باشد.
اگر جشنواره فقط محل نمایش آثار تولیدشده باشد، تأثیر آن محدود میشود. اما اگر بتواند به محلی برای معرفی طرحهای آینده، اتصال فیلمسازان و سرمایهگذاران، آموزش، کشف استعداد و ایجاد بازار تبدیل شود، میتواند به موتور محرک سینمای کودک تبدیل شود.
جشنواره باید کمک کند فیلم کودک فقط در یک بازه زمانی کوتاه دیده نشود، بلکه در طول سال جریان داشته باشد.
نقش انیمیشن؛ فرصتی که نباید از دست برود
یکی از مهمترین تغییرات سالهای اخیر، رشد انیمیشن ایرانی است.
موفقیت برخی آثار انیمیشن نشان داده که این حوزه میتواند بخش مهمی از آینده سینمای کودک باشد. انیمیشن این امکان را فراهم میکند که فیلمساز جهانی کاملاً تازه خلق کند و محدودیتهای تولید زنده را کاهش دهد.
اما انیمیشن نیز نیازمند سرمایهگذاری بلندمدت است. ساخت یک اثر باکیفیت معمولاً زمانبر است و نمیتوان انتظار داشت بدون برنامهریزی به نتیجه برسد.
سیاستگذاری درست باید فیلم زنده و انیمیشن را در مقابل هم قرار ندهد؛ هر دو میتوانند بخشهای مختلف یک اکوسیستم کودک باشند.
راهکارهایی برای خروج از وضعیت فعلی
برای بازگشت سینمای کودک به جایگاه موثرتر، چند مسیر قابل بررسی است.
۱. برنامه تولید چندساله؛
به جای تصمیمهای سالانه و مقطعی، باید برای چند سال آینده نقشه راه مشخص وجود داشته باشد.
۲. سرمایهگذاری روی شخصیتها؛
هر فیلم موفق کودک باید امکان ادامه پیدا کردن داشته باشد. خلق شخصیت ماندگار، مهمتر از تولید یک عنوان مستقل است.
۳. توجه به فیلمنامه؛
بسیاری از مشکلات سینمای کودک پیش از مرحله تولید آغاز میشود. توسعه فیلمنامه و شناخت دقیق گروه سنی باید جدیتر گرفته شود.
۴. پیوند سینما با دیگر رسانهها؛
تلویزیون، پلتفرمها، بازیهای دیجیتال و محصولات فرهنگی میتوانند عمر یک شخصیت کودک را افزایش دهند.
۵. برنامه اکران مشخص؛
فیلم کودک نباید منتظر فرصتی اتفاقی در تقویم سینما بماند.
کودک امروز، سرمایه فرهنگی فردا
سینمای کودک فقط یک بخش کوچک از بازار سینما نیست؛ بخشی از حافظه فرهنگی جامعه است.
بسیاری از بزرگسالان امروز نخستین تجربه جدی خود از سینما را با فیلمهای کودک به یاد میآورند. همانطور که نسلهای گذشته با «شهر موشها»، «گلنار» و «کلاهقرمزی» خاطره ساختهاند، کودکان امروز نیز نیازمند شخصیتها و داستانهایی هستند که سالها بعد به یاد بیاورند.
اما ساخت این خاطره نیازمند اتفاق نیست؛ نیازمند برنامه است.
سینمای کودک ایران برای بازگشت به روزهای پرمخاطب گذشته، الزاماً به تکرار گذشته نیاز ندارد. نه قرار است دوباره همان موشها ساخته شوند و نه همان قصهها تکرار شوند.
آنچه باید بازگردد، نگاه جدی به کودک است؛ نگاهی که بداند کودک فقط مخاطب یک جشنواره یا یک محصول مناسبتی نیست.
او مخاطب یک صنعت فرهنگی است؛ صنعتی که اگر درست ساخته شود، میتواند هم مخاطب داشته باشد، هم اقتصاد و هم خاطره.

