سریال «بامداد خمار» جهانی بزرگ‌تر از قصه کتاب دارد؛ روایتی همراه بامکث

یک فعال رسانه در یادداشتی به ویژگی‌های سریال «بامداد خمار» اشاره کرده و به این موضوع پرداخته است که از طریق خرده روایت‌ها، قصه‌ها و شخصیت‌های سریال از خود کتاب بیشتر گسترش پیدا کرده اند.

به گزارش افق امروز، به نقل از خبرنگار مهر، سال گذشته فصل اول سریال «بامداد خمار» به کارگردانی نرگس آبیار در شبکه نمایش خانگی پخش شد و حالا فصل دوم این سریال که در ادامه همان قصه است به تازگی عرضه شده است. سمانه فراهانی خبرنگار و فعال رسانه با شروع فصل جدید سریال «بامداد خمار» در شبکه نمایش خانگی از ویژگی‌های سریال و اقتباس از یک رمان پرمخاطب نوشته است.

متن این یادداشت را در زیر می‌خوانید:

«اقتباس از یک رمان، تنها انتقال داستان از صفحات کتاب به قاب تصویر نیست؛ هر اقتباس، بازخوانی دوباره یک اثر است. خالق اثر باید انتخاب کند چه چیزی حفظ شود، چه چیزی تغییر کند و روایت چگونه با زبان تصویر سازگار شود. به همین دلیل، مقایسه یک اثر اقتباسی با منبع اصلی آن، تنها سنجش میزان وفاداری نیست بلکه بررسی این است که تغییرات ایجاد شده تا چه اندازه به خلق تجربه‌ای تازه برای مخاطب کمک کرده‌اند.

سریال «بامداد خمار»، به‌ویژه با آغاز فصل دوم، نشان می‌دهد نرگس آبیار بیش از آنکه در پی بازگویی خط اصلی رمان باشد، به دنبال گسترش جهان داستان از طریق خرده‌روایت‌هاست؛ خرده‌روایت‌هایی که پیش از پرداختن به شخصیت اصلی، جهان پیرامون او را بسط می‌دهند.

در رمان «بامداد خمار» با سرعت بیشتری به نقطه عطف اصلی، یعنی شکل‌گیری رابطه محبوبه و رحیم، ازدواج آن‌ها و پیامدهای این انتخاب می‌رسیم. بخش مهمی از جذابیت این رمان نیز از همین مسیر مستقیم شکل می‌گیرد، مخاطب خیلی زود وارد بحران اصلی می‌شود و پیامدهای یک انتخاب عاشقانه را دنبال می‌کند.

اما سریال نرگس آبیار با انتخابی متفاوت، دامنه داستان را گسترده‌تر کرده و به شخصیت‌ها و اتفاقات پیرامونی هم توجه نشان داده است. خرده‌روایت‌هایی مانند ماجرای پیشنهاد ازدواج خان‌والا و عشق خجسته به منصور، نمونه‌هایی از این تغییر هستند؛ روایت‌هایی که در کنار خط اصلی داستان، به دنبال ایجاد پرسش‌ها و تعلیق‌های تازه در بیننده می‌گردند.

سریال «بامداد خمار» جهانی بزرگ‌تر از قصه کتاب دارد؛ روایتی همراه بامکث

با این حال پرسش اصلی همچنان پابرجاست که آیا این گسترش روایت شخصیت‌های جانبی، به شناخت عمیق‌تر محبوبه هم کمک کرده است؟ دست‌کم تا پایان قسمت نخست فصل دوم، بسیاری از این خرده‌روایت‌ها بیشتر در خدمت حفظ تعلیق سریال هستند تا پرداخت بیشتر به شخصیت اصلی. در نتیجه، مخاطب گاه بیش از آنکه به دنیای درونی محبوبه نزدیک شود، درگیر سرنوشت آدم‌های اطراف او می‌شود.

البته این قصه‌های جانبی را نمی‌توان صرفا به عنوان ابزاری برای طولانی‌تر شدن روایت دید. آنها کارکرد دیگری نیز دارند؛ بازسازی فضای اجتماعی دوره احمدشاه و نمایش محدودیت‌های زندگی زنان در آن دوره تاریخی. این خطوط فرعی کمک می‌کنند مخاطب تنها شاهد یک داستان عاشقانه نباشد، بلکه با جامعه‌ای آشنا شود که انتخاب‌های فردی، به ویژه برای زنان در چهارچوب سنت‌ها و قواعد خانوادگی شکل می‌گیرد.

در فصل جدید، سریال همچنان همین مسیر را ادامه می‌دهد. روایت با مکث پیش می‌رود و پیش از رسیدن به نقاط عطف اصلی، ترجیح می‌دهد جهان خود را کامل‌تر کند. این انتخاب به خودی خود نه یک ضعف است و نه یک امتیاز قطعی. موفقیت آن زمانی مشخص خواهد شد که روشن شود این گسترش جهان داستان، در نهایت چه تاثیری بر شخصیت‌ها و مسیر اصلی قصه خواهد گذاشت.

از سوی دیگر، «بامداد خمار» در خلق جهان تصویری خود موفق عمل کرده است. گویی قاب‌ها زودتر از شخصیت‌ها با مخاطب سخن می‌گویند. طراحی صحنه، لباس، رنگ‌بندی و جزئیات بصری، هویت مشخصی به سریال داده‌اند و توانسته‌اند فضای تاریخی اثر را باورپذیر کنند. البته در قسمت نخست فصل دوم این کیفیت بصری، به‌ویژه در فیلمبرداری، نسبت به فصل اول پخته‌تر به نظر می‌رسد.

در کنار این ویژگی‌ها، بازی خوب بازیگران باتجربه‌تر و حضور پررنگ شعر در دیالوگ‌ها، به فضای عاطفی و فرهنگی سریال کمک کرده است. «بامداد خمار» در این بخش‌ها توانسته جهانی بسازد که تماشای آن، حتی پیش از دنبال کردن مسیر قصه، برای مخاطب جذاب باشد.

با این حال، چالش اصلی همچنان همان فاصله میان زیبایی قاب و کشش روایت است. سریال جهانی چشم‌نواز ساخته، اما باید دید آیا این جهان گسترده می‌تواند به همان اندازه، شخصیت‌ها و قصه را نیز عمیق‌تر کند؟»

انتهای پیام/+

برچسب های اخبار

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

وب گردی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Search