چرا سینمای ایران عقاب تازه‌ای ندارد؟

چهار دهه پس از موفقیت «عقاب‌ها» (۱۳۶۴) به کارگردانی زنده‌نام «ساموئل خاچیکیان» با مخاطب بالای ۱۰ میلیون و ۲۰۰هزار نفر، مجموع مخاطبان سینمای ایران در نیمه نخست سال ۱۴۰۵ به ۶ میلیون و ۵۸۳ هزار نفر رسید. جنگ و مشکلات اقتصادی بخشی از ماجراست، اما پاسخ به این پرسش که چرا سینمای ایران دیگر به‌سادگی مخاطبان میلیونی جذب نمی‌کند، در کیفیت آثار، سیاست‌های تولید و اکران و تغییر رابطه سینما با جامعه نیز نهفته است.

به گزارش افق امروز

به نقل از خبرگزاری جمهوری اسلامی (ایرنا) آن را به تاریخ ۱۴ مهر ۱۴۰۵ با عنوان (تیتر) «سینمای ایران میزبان ۶ میلیون و ۵۸۳ هزار مخاطب شد» منتشر کرده است؛ سینمای ایران در نیمه نخست سال ۱۴۰۵، در شرایط ناشی از «جنگ رمضان»، میزبان ۶ میلیون و ۵۸۳ هزار و ۲۷۶ مخاطب شد. این آمار، با توجه به شرایط دشوار ماه‌های آغازین سال، قابل بررسی است؛ اما قرار دادن آن در کنار تاریخ «مخاطب‌شناسی سینمای ایران»، پرسشی فراتر از وضعیت یک نیم‌سال را مطرح می‌کندوآن اینکه:

چگونه فیلمی مانند «عقاب‌ها» به کارگردانی زنده‌نام «ساموئل خاچیکیان» توانست در تاریخ نمایش خود در دهه ۶۰ خورشیدی و اوج سال‌های حماسه‌سازی «هشت سال دفاع مقدس» بیش از ۱۰ میلیون مخاطب جذب کند، اما امروز تمام فیلم‌های سینمای ایران در ۶ ماه به هفت میلیون تماشاگر نمی‌رسند؟

پیش از هر قضاوتی باید نباید فقط به «عقاب‌ها» در سال ۱۳۶۴ خورشیدی نگریست! فیلم «کانی‌مانگا» به کارگردانی زنده‌نام «سیف‌الله داد» در سال ۱۳۶۷ نیز با حدود ۷ میلیون و ۵۸۲ هزار مخاطب در دوره نمایش خود، در زمره فیلم‌های پرتماشاگر سینمای ایران قرار دارد؛ حلقه اشتراک این دو اثر قرار گرفتن آنها در زمره ملی‌ترین گونه سینمای ایران یعنی «سینمای دفاع مقدس» است.

هر چند اگر ذات رسالت قلم رسانه‌ای باید بر نمط عدالت و انصاف باشد و با این نگاه باید اذعان داشت که مقایسه مجموع مخاطبان «عقاب‌ها» با شش ماه فعالیت سینمای ایران، مقایسه دو بازه زمانی یکسان نیست؛ اما با این ‌حال، این تفاوت از اهمیت پرسش اصلی نمی‌کاهد: چرا سینمای ایران که در دهه ۱۳۶۰ ظرفیت جذب میلیون‌ها تماشاگر، تنها برای یک فیلم را داشت، امروز برای بازگرداندن مخاطب به سالن‌ها با چنین دشواری‌هایی مواجه است؟

جنگ، اقتصاد و تفاوت دو دوره

نمی‌توان از شرایط جنگی سال ۱۴۰۵ خورشیدی سخن گفت و تاثیر آن بر سینما را نادیده گرفت. نگرانی‌های اجتماعی، اختلال در زندگی روزمره، فشار اقتصادی و تغییر اولویت‌های خانواده‌ها، همگی می‌توانند حضور مردم در سالن‌ها را کاهش دهند. سینماهای کشورمان فروردین امسال (۱۴۰۵) تنها ۲۲۶ هزار و ۱۷ مخاطب داشت؛ درحالی‌که این رقم در شهریور به بیش از ۲ میلیون و ۲۳۷ هزار نفر رسید. این تفاوت، هم از تأثیر شرایط آغاز سال حکایت دارد و هم نشان می‌دهد وضعیت مخاطب در طول دوره ثابت نبوده است.

بااین‌حال، «جنگ» و شرایط تابعه آن دربستر جامعه به‌تنهایی توضیح‌دهنده بحران مخاطب نیست. در دهه ۱۳۶۰ نیز کشور درگیر «جنگ تحمیلی هشت‌ساله» بود و مشکلات اقتصادی و محدودیت‌های گسترده‌ای وجود داشت. با وجود این، سینما همچنان بخشی از زندگی فرهنگی مردم بود. آمارهای تاریخی نشان می‌دهد در سال ۱۳۶۴، حدود ۷۷ میلیون و ۱۶۰ هزار بلیت سینما فروخته شد؛ رقمی که با توجه به جمعیت حدود ۴۶ میلیونی کشور در آن زمان، معادل تقریباً ۱.۶۷ بلیت به ازای هر نفر بود.

البته این رقم تعداد دفعات خرید بلیت را نشان می‌دهد، نه شمار افراد یکتایی که به سینما رفته‌اند. همچنین شرایط رسانه‌ای، تعداد گزینه‌های سرگرمی و الگوی مصرف فرهنگی آن دوره با امروز تفاوت اساسی داشت. اکنون سکوهای (پلتفرم‌های) نمایش خانگی، شبکه‌های اجتماعی و محتوای اینترنتی، رقیبانی جدی برای سینما هستند و مخاطب می‌تواند بسیاری از آثار را بدون خروج از خانه تماشا کند.

بااین‌حال، همین تغییرات باید سیاست‌گذاران را به بازنگری در شیوه تولید و عرضه فیلم وادارد. نمی‌توان انتظار داشت سینمای امروز ایران با همان الگوهای چند دهه قبل، مخاطبی با انتخاب‌های بسیار گسترده‌تر را جذب کند. مسئله این است که سینما برای حفظ جایگاه خود چه مزیتی ارائه می‌دهد و آیا آثار تولیدشده به‌اندازه کافی برای تماشاگر جذاب هستند؟

کمدی؛ راه‌حل همیشگی گیشه نیست

در سال‌های اخیر، «سینمای کمدی» به یکی از مهم‌ترین تکیه‌گاه‌های اقتصادی «سینمای ایران» تبدیل شده است. بسیاری از سرمایه‌گذاری‌ها و برنامه‌های اکران با این تصور انجام می‌شوند که فیلم کمدی، به دلیل برخورداری از ظرفیت سرگرم‌کنندگی عمومی، می‌تواند مخاطبان بیشتری را به سالن‌ها بکشاند.

اما آمار نیمه نخست سال ۱۴۰۵ نشان می‌دهد این راهبرد نیز به‌تنهایی برای رونق سینما کافی نیست.

در این دوره، «زنده‌شور» با یک میلیون و ۲۵۹ هزار و ۲۷۵ مخاطب و «استخر» با یک میلیون و ۱۶۱ هزار و ۵۸ مخاطب در صدر جدول قرار گرفتند. «ماجراجویی در جزیره جیمز باند» نیز ۷۵۴ هزار و ۲۱۱ مخاطب داشت. این ارقام به‌خودی‌خود درباره کیفیت هنری فیلم‌ها داوری نمی‌کنند؛ مدت اکران، تعداد سالن‌ها، زمان ورود به چرخه نمایش و شرایط رقابت نیز در میزان استقبال مؤثرند. بااین‌حال، آمارها نشان می‌دهند حتی فیلم‌های پرمخاطب نیم‌سال نخست ۱۴۰۵ خورشیدی نیز هنوز با ظرفیت تاریخی سینمای ایران فاصله دارند.

مشکل را باید در این واقعیت جست‌وجو کرد که تولید کمدی، لزوما به معنای ساخت فیلمی جذاب نیست. تکرار شوخی‌ها، موقعیت‌های مشابه و اتکا به چهره‌های شناخته‌شده، ممکن است در کوتاه‌مدت توجه مخاطب را جلب کند، اما در بلندمدت به فرسودگی الگوها و کاهش انگیزه تماشاگر می‌انجامد. تبلیغات گسترده نیز نمی‌تواند جای خالی فیلمنامه محکم و خلاقیت را پُر کند.

گونه سینمای «کمدی» می‌تواند یکی از موتورهای اقتصادی سینما باشد، اما اتکای بیش از اندازه به آن، تنوع تولیدات را محدود و «اقتصاد سینما» را در برابر شکست چند فیلم آسیب‌پذیر می‌کند.

برای برون‌رفت از این آسیب؛ راهکار، افزایش تعداد «فیلم‌های کمدی» به هر قیمت نیست؛ بلکه باید آثاری تولید شوند که علاوه بر سرگرم‌کنندگی، از داستان منسجم، شخصیت‌پردازی و کیفیت حرفه‌ای برخوردار باشند.

«سینمای اجتماعی» و «دفاع مقدس»؛ ظرفیت‌هایی که نباید از دست بروند

«سینمای اجتماعی ایران» در دوره‌هایی توانسته است با روایت مسائل خانواده، شکاف‌های نسلی، عدالت، فقر و روابط انسانی، ارتباطی مؤثر با مخاطبان برقرار کند. بااین‌حال، تکرار الگوهای روایی، شخصیت‌های کم‌عمق و فاصله گرفتن از پیچیدگی‌های زندگی واقعی، بخشی از این ظرفیت را محدود کرده است.

مخاطب امروز برای خرید بلیت، به موضوع فیلم یا شهرت سازندگان آن بسنده نمی‌کند؛ او انتظار دارد با داستانی تازه و تجربه‌ای سینمایی مواجه شود که تماشای آن روی پرده بزرگ ارزش داشته باشد.

به بیان ساده‌تر، «سینمای اجتماعی» زمانی می‌تواند دوباره مخاطب جذب کند که به‌جای تکرار صرف بحران‌ها، تجربه‌های انسانی را با دقت، صداقت و جذابیت روایی بازنمایی کند.

وضعیت «سینمای دفاع مقدس» نیز از این منظر قابل تأمل است. موفقیت «عقاب‌ها» و «کانی‌مانگا» نشان داد که موضوع جنگ و دفاع از سرزمین، اگر در قالب داستانی پرکشش و شخصیت‌هایی باورپذیر روایت شود، می‌تواند مخاطبانی فراتر از علاقه‌مندان تخصصی این حوزه را جذب کند. اما اهمیت تاریخی و ملی موضوع، به‌تنهایی ضعف فیلمنامه یا ساختار روایی کم‌رمق را جبران نمی‌کند.

نسل‌های جدید تجربه مستقیمی از «جنگ تحمیلی هشت ساله» ندارند و برای ارتباط با آن دوران، به روایت‌هایی نیاز دارند که با زبان سینمایی امروز سخن بگویند. «سینمای دفاع مقدس» نیز نباید تنها و تنها به بازسازی میدان نبرد محدود شود؛ زندگی خانواده‌ها، پیامدهای انسانی جنگ، تجربه بازگشت رزمندگان و روایت‌های کمتر شنیده‌شده، ظرفیت‌هایی برای خلق آثار متنوع فراهم می‌کنند.

اگر این سینما بخواهد جایگاه خود را در میان نسل‌های جدید حفظ کند، باید میان پژوهش تاریخی، اصالت روایت، کیفیت فنی و شناخت مخاطب پیوند برقرار شود. هدف، تولید فیلم‌هایی نیست که فقط در مناسبت‌های رسمی دیده شوند؛ بلکه آثاری است که به دلیل ارزش سینمایی خود، در تمام طول سال مخاطب داشته باشند.

بحران مخاطب فقط به کیفیت فیلم‌ها مربوط نیست

کیفیت آثار، تنها عامل مؤثر بر استقبال از سینما نیست. قدرت خرید مردم، قیمت بلیت، هزینه رفت‌وآمد، دسترسی به سالن‌ها، امنیت سرمایه‌گذاری و نظام اکران نیز در این وضعیت نقش دارند. برای بسیاری از خانواده‌ها، رفتن به سینما دیگر هزینه‌ای محدود به خرید یک بلیت نیست؛ مجموع مخارج یک دورهمی سینمایی ممکن است آن را به انتخابی کم‌تکرار تبدیل کند.

از سوی دیگر، افزایش فروش ریالی گیشه نیز به معنای رشد سینما نیست. افزایش قیمت بلیت می‌تواند درآمد اسمی را بالا ببرد، بی‌آنکه تعداد تماشاگران افزایش یابد. ازاین‌رو، ارزیابی عملکرد سینما باید علاوه بر فروش، تعداد مخاطبان، میزان استفاده از ظرفیت سالن‌ها، سهم گونه‌های مختلف و تکرار مراجعه تماشاگران را نیز دربرگیرد.

نظام اکران نیز نیازمند بازنگری است. تمرکز سانس‌های مناسب بر تعداد محدودی از فیلم‌ها، فرصت دیده‌شدن آثار متفاوت را کاهش می‌دهد. از سوی دیگر، تبلیغات گسترده برای فیلمی که از جذابیت کافی برخوردار نیست، لزوماً به فروش پایدار منجر نمی‌شود. سینما باید هم فرصت رقابت عادلانه فراهم کند و هم اطلاعات روشن‌تری درباره عملکرد آثار در اختیار مخاطبان و سرمایه‌گذاران قرار دهد.

سه اولویت برای بازگشت مخاطب

نخستین اقدام؛ «اصلاح نظام تولید و تقویت فیلمنامه» است. توسعه داستان، بازنویسی حرفه‌ای، پژوهش و اختصاص زمان کافی به شکل‌گیری شخصیت‌ها باید پیش از آغاز تولید جدی گرفته شوند. حمایت مالی نیز باید بر اساس معیارهای شفاف صورت گیرد؛ نه فقط روابط حرفه‌ای یا تکرار فرمول‌هایی که در گذشته فروش داشته‌اند. البته فروش نباید تنها معیار حمایت باشد و آثار مستقل و فرهنگی نیز باید فرصت تولید داشته باشند.

اولویت دوم؛ «کاهش موانع اقتصادی حضور مخاطب و اصلاح نظام اکران» است. بلیت‌های خانوادگی، تخفیف‌های هدفمند برای دانش‌آموزان و دانشجویان و طرح‌های تشویقی در روزها و سانس‌های کم‌مخاطب، می‌توانند دسترسی را افزایش دهند. اجرای این طرح‌ها باید با مشارکت دولت، سینماداران و تهیه‌کنندگان و با ارزیابی منظم نتایج همراه باشد. همچنین لازم است توزیع سانس‌ها شفاف‌تر شود تا فیلم‌های متنوع فرصت واقعی برای جذب مخاطب داشته باشند.

اولویت سوم؛ «تنوع‌بخشی به تولیدات و سنجش مستمر نتایج» است. سینمای اجتماعی، دفاع مقدس، کودک و نوجوان، انیمیشن، تاریخی و کمدی باید بر اساس ظرفیت‌های هنری و مخاطب خود امکان رشد داشته باشند. انتشار منظم آمار مخاطبان، مدت اکران، تعداد سالن‌ها و عملکرد گونه‌های سینمایی نیز باید مبنای اصلاح سیاست‌ها قرار گیرد. بدون چنین داده‌هایی، تصمیم‌گیری‌ها همچنان به برداشت‌های مقطعی و تکرار نسخه‌های کم‌اثر وابسته خواهد ماند.

با همه این گفته‌ها، امروز باید شوربختانه و تلخ‌کامانه گفت که رکورد «عقاب‌ها» پس از چهار دهه همچنان پابرجاست؛ اما مسئله اصلی، تنها مزبوط به شکسته نشدن رکورد یک فیلم نیست. سینمای ایران باید بتواند در طول سال، مجموعه‌ای از آثار جذاب و متنوع عرضه کند تا حضور در سالن سینما دوباره به انتخابی جدی برای خانواده‌ها تبدیل شود. جنگ، فشار اقتصادی و تغییر ذائقه مخاطب واقعیت‌هایی انکارناپذیرند، اما نباید به توجیهی برای نادیده گرفتن ضعف فیلمنامه، محدودیت تنوع تولیدات یا ناکارآمدی سیاست‌های حمایتی تبدیل شوند.

شکستن رکورد ۱۰ میلیون مخاطب «عقاب‌ها» هدفی بلندپروازانه است؛ بااین‌حال، پیش از آن باید اعتماد مخاطب بازسازی شود. سینمایی که نتواند مردم را به تماشای آثارش ترغیب کند، پیش از بحران فروش، با بحران ارتباط با جامعه مواجه شده است.

انتهای پیام/+

برچسب های اخبار

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

وب گردی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Search