کالبدشناسیِ یک هیولای مرکب

نمایشگاه طراحی های صالح تسبیحی با عنوان «پوست» این روزها در گالری ثالث برگزار شده، پوست، نخستین مرز میان تن و جهان است، مرزی که هم جدا می‌کند و هم پیوند می‌دهد، هم می‌پوشاند و هم آشکار می‌سازد. اما در این آثار، پوست دیگر پوششی مطمئن برای پیکری یکپارچه نیست، خود به عرصهٔ کشاکش نیروها بدل شده است.

به گزارش افق امروز

به نقل از ایرنا پوست سطحی است که بر آن بدن پدید می‌آید، چندپاره می‌شود، در دیگری امتداد می‌یابد و گاه در بافت تصویر ناپدید می‌گردد. اینجا پوست، سطح مشترک نیروهای متخاصم است.

پیکرها از وحدت کالبدی آشنای خود فاصله گرفته‌اند و گاه بیش از آنکه حضوری کامل داشته باشند، به ردّ حضور شباهت دارند.

چند بدن در یک اندام به هم می‌رسند یا پیکری چنان دگرگون می‌شود که تشخیص مرزهایش ناممکن می‌نماید.

کالبدشناسیِ یک هیولای مرکب

هیولایی مرکب پدیدار می‌شود که اجزایش نه به‌تمامی مستقل‌اند و نه در کلیتی هماهنگ به وحدت رسیده‌اند. هر پیکر برای شکل‌گرفتن، چیزی از دیگری به عاریت گرفته است.

در این کالبدِ ناپایدار، چشم‌ها جایگاهی تعیین‌کننده دارند.

آنجا که مرز اندام‌ها دیگر برای بازشناختن پیکرها کفایت نمی‌کند، جهت نگاه‌ها تمایز نیروها را آشکار می‌سازد. بااین‌همه، چشم‌ها کمتر به یکدیگر می‌رسند.

بدن‌ها به هم پیوسته‌اند، اما نگاه‌هایشان به افق‌های متفاوت دوخته شده است. گویی نزدیکی جسمانی
نه به شناخت دیگری انجامیده و نه به وحدت تجربه. موجوداتی که در یک تن گرفتارند، الزاماً جهان مشترکی را نظاره نمی‌کنند.

در اینجا وابستگی، بی‌آنکه به همدلی بینجامد، برقرار می‌ماند و هم‌سرنوشتی، برابری نمی‌آفریند.

خطوط و نشانه‌های طلسم‌گونه، این وضعیت را پیچیده‌تر می‌کنند. آن‌ها بر سطح پیکرها نشسته‌اند، اما کارکردشان از نشانه‌گذاری فراتر می‌رود.

هر خط می‌تواند امتداد یک اندام، مرز یک بریدگی یا رشته‌ای میان دو نقطه باشد.

در برخی آثار، هندسه‌ای از مثلث‌ها، محورهای سرخ و نقاط اتصال شکل می‌گیرد که بدن را به شبکه‌ای از مناسبات بدل می‌کند. گویی آنچه در چهره‌ها ناگفته مانده، در آرایش خطوط آشکار
می‌شود.

این هندسه از تقارن سر باز می‌زند. اندام‌ها از محورهای معمول خود منحرف می‌شوند و نسبت میان بالا و پایین، تکیه‌گاه و تکیه‌کننده، فاعل و موضوعِ
نیرو، پیوسته وارونه می‌گردد. پیکری که ظاهراً دیگری را نگاه داشته، شاید خود به او آویخته باشد.

قدرت در چنین ساختاری نه خاصیتی ثابت و مستقل، بلکه نسبتی ناپایدار میان اجزاست.

نسبتی نابرابر که از همان پیوندهایی نیرو می‌گیرد که امکان گسستن از آن‌ها را محدود می‌کنند.

بااین‌همه، تمام این کشاکش در ترکیب اندام‌ها خلاصه نمی‌شود. بخشی از زبان این آثار از رفتار خودِ ماده برمی‌آید.

لایه‌های رنگ، خراش‌ها، پاشیدگی جوهر، سطوح ساییده و سفیدی‌هایی که بر پیکر پیش می‌روند، مرز میان بدن و زمینه را مخدوش می‌کنند.

گویی سطح نقاشی نیز در فرایند پیدایش تصویر، فرسودگی را تجربه کرده است.

بدن دیگر صرفاً موضوع بازنمایی نیست، از دل ماده سر برمی‌آورد، در آن تغییر شکل می‌دهد و سرانجام به همان سطح بازمی‌گردد.

از این منظر، پوست بایگانیِ دگرگونی‌ها است، نه بایگانی منظمی که وقایع را به ترتیب ثبت کند، بلکه سطحی انباشته از رسوب، پوشیدگی، پاک‌شدگی و ردّ
آنچه از میان رفته است. هیچ لایه‌ای لایهٔ پیشین را به‌تمامی محو نمی‌کند.

زخم نیز دیگر صرفاً تصویر جراحتی جسمانی نیست، گسستی در پیوستگیِ تن است، جایی که نسبت بدن با خود، با دیگری و با جهان بیرون دگرگون می‌شود.

شاید هیولا درست از همین ناممکن‌شدنِ جدایی سر برآورد، از موجودی که برای شناختنش نمی‌توان به چهره‌ای واحد یا اندامی مستقل رجوع کرد.

هیولا نه در بیرون از انسان، بلکه در هیاتی پدیدار می‌شود که مناسبات انسانی زیر فشار خشونت به خود می‌گیرند.

پیکری که اجزایش یکدیگر را تهدید می‌کنند، اما هیچ‌یک بیرون از این پیوند، صورت پیشین خود را بازنمی‌یابد.

کالبدشناسیِ یک هیولای مرکب

اینجا پوست دیگر آخرین مرز میان خود و دیگری نیست، جایی است که این دو، در عین خصومت، به یکدیگر راه می‌یابند. و زخم، ردّ پیوندی است که حتی با گسستن نیز از میان نمی‌رود.

انتهای پیام/+

برچسب های اخبار

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

وب گردی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Search