به گزارش افق امروز
به نقل از خبرنگار تئاتر ایرنا، نمایش از شب بلهبرون شروع میشود اما خبری از عروس نیست.
«عروسی خون» نمایشنامهای تراژیک و شاعرانه است که به عنوان یکی از مهمترین آثار ادبیات نمایشی جهان، نمونهای درخشان از تلفیق واقعگرایی و نمادگرایی محسوب میشود. نمایشنامهای که با نگاهی عمیق به فرهنگ روستایی اسپانیا، داستانی از عشق، مرگ و تقدیر را روایت میکند، سرشار از احساسات انسانی و تضادهای درونی.
روایت عشقی که آدمهای کشتارگاه آن را ممنوعه میخوانند. داستان عشق مردی به یک دختر جوان که به اجبار باید به عقد کس دیگری دربیاید. مرد ازدواج کرده و دیگر بار به سراغ دختر جوان آمده تا هر جور که شده دختر را دلباخته خود کند که در نهایت هم قربانی میگیرد و هم خود قربانی میشود.
انتقام، بارها و در صحنههای مختلف سر باز میکند زخم کهنهای را که پایانی تلخ را رقم میزند.
شخصیت اصلی داستان، زنی است که سالها پیش عاشق مردی میشود، اما به اجبار با مرد دیگری ازدواج میکند، اکنون پسر او قرار است با دختری از یک خانواده ثروتمند ازدواج کند، اما پسر که حالا خود متأهل است هنوز به عشق گذشتهاش وفادار مانده است.
دختر و پسر با هم فرار میکنند آن هم درست در شب عروسی دختر که این کار، منجر به خشم و کینه داماد و خانوادهاش میشود و هم داماد میمیرد و هم مرد عاشق دلباخته جان خود را از دست میدهد.
در اینجا، از عشق به عنوان نیرویی ویرانگر یاد میشود که در عین جذابیت، فاجعهای بزرگ را میآفریند.
جبر و انتخاب، دو تم شاخص دیگر از روایت کشتارگاه است که به ناچار به آنچه مقدرشان میخوانند، تن میدهند. در عین حالی که سنتها، گوییسرنوشت آنها را تعیین میکند.
زبان، شاعرانه است و همراه با دیالوگهای جذاب کوچهبازاری که به خوبی سطح پایین جامعه درون روایت را القا میکند. بازیگر نقش مادر با نقشآفرینی خود تلاش دارد از تلخی روایت بکاهد و در کنار رویاهای دخترکان دلباخته، فضایی شاد را به روی صحنه بیاورد. دیالوگها در عین سادگی عمیق هم هستند؛ شبیه ترانههای فالکلور.
مینیمالی از انسانهایی که هر کدام، بازیگر عواطف انسانی هستند. خشم، رنج و درد همراه با شور که با زیبایی و در عین حال خشونت، در آمیخته شدهاند.
نمایش که این روزها در سالن استاد ناظرزاده کرمانی مجموعه ایرانشهر روی صحنه رفته است، در گوشه صحنه، تصویری ثابت را به همراه دارد البته خود، در جریان. ماهیهایی در یک تنگ تقریبا بزرگ پر از آب که توسط شخصیت شکست خورده داستان، شخصیت درد و رنج کشیده گشتارگاه، جریانی را نمایش میدهند؛ زندگی در جریان است حتی اگر در تنگ آبی باشد، حتی اگر در گسترهای بزرگتر در دل یک کشتارگاه که نمادی است از یک جامعه سنتی با باورهایی که نمیتوان تغییرشان داد. باورهایی که بر عواطف انسانی غالب میشوند.
کارگردان بیشتر روی فرم کار کرده تا محتوا. عمیقتر و زیبا و در نهایت، داستان تلخ شکست عواطفی که در هم میشکنند تا سنتها پابرجا بمانند. آن هم در فضایی سرد و خاکستری.

